شاهنشاه آمادهء پذيرفتن پيمان صلح است ، ولى به هيچ وسيله نمىتواند امپراطور روم را وادار به متاركهء جنگ و بستن پيمان صلح نمايد . ضمنا در اثبات گفتهء خود چنين توضيح دادند كه اخيرا هنگاميكه پادشاه ايران تا قلب كشور روم پيش رفته بود ، « بليزاريوس » سردار كل سپاه روم با همهء اختياراتى كه داشت از او درخواست نمود كه به ايران بازگردد تا به زودى سفرائى از « بيزانتيوم » بيايند و پيمان صلح هميشگى ببندند ، ليكن همين كه پادشاه ايران درخواست او را پذيرفت و به ايران بازگشت ، بليزاريوس نتوانست در رأى « ژوستينين » تغييرى بدهد و به اينجهت وعدههاى او انجام نيافت و سفيرى به دربار ايران نيامد .
25 [ ناكامى خسرو در تصرف شهر ادسا ، گرفتن غرامت و بازگشت به ايران ]
در اين هنگام روميان دست به كارى زدند كه شرح آن در اينجا نگاشته مىشود :
از درون شهر شروع به كندن نقبى نمودند كه تا زير پشتهء مصنوعى ايرانيها مىرسيد و قصدشان اين بود كه چون به پاى پشته رسيدند آن را آتش بزنند . ليكن نقب مذكور تازه به نيمه راه رسيده بود كه صداى بيل و كلنگ كارگران در خارج شنيده شد و ايرانيان پى به موضوع بردند و از اطراف پشته شروع به كندن نقب نمودند و خود را به زير تپه رسانيدند و آنقدر چوب و تخته از زير آن كشيدند تا محوطهء بزرگى به شكل اطاق در آنجا فراهم گرديد .
سپس مقدار زيادى هيمهء خشك آلوده به روغن و گوگرد و نفت در آنجا گرد آوردند و خود منتظر فرصت نشستند .
در همين حال سران سپاه ايران پيوسته با « مارتينوس » ملاقات مىكردند و گفتگوى خود را مانند پيش ادامه مىدادند . ليكن همين كه ساختمان پشتهء ايشان به پايان رسيد و ارتفاع آن از بلندى حصار شهر درگذشت آنگاه « مارتينوس » را از نزد خود رانده صريحا به وى گفتند كه از بستن پيمان صلح خوددارى خواهند كرد و آمادهء كارزار گشتند .