تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
نيكنامى تو از لكهء ظلم و بيدادگرى پاكيزه بماند . » گفته‌هاى « استفانوس » بدينسان بود ليكن خسرو در پاسخ او گفت من از اينجا نخواهم رفت تا روميان « پطرس » و « پرانيوس » « 1 » را تسليم من نمايند ، زيرا آنان بندگان خانه‌زاد من بوده‌اند و اكنون با كمال گستاخى در برابر من ايستادگى مىورزند . اگر هم روميان نخواهند آنانرا تسليم من نمايند ، بايد يكى از اين دو شق را اختيار كنند : يا پانصد « سنتنارى » زر به ما بپردازند و يا گروهى از همراهان ما را به داخل حصار شهر بپذيرند و به آنها آزادى دهند كه هر قدر نقدينهء زر و سيم بيابند با خود بياورند و به دارائى ديگر مردم كارى نداشته باشند » . رسولان چون پيشنهادهاى خسرو را شنيدند و هيچيك از آنها را قابل قبول نديدند با نوميدى به شهر بازگشتند و خبر گفتگوى خود را ميان مردم منتشر ساختند . آن روز مردم شهر عزا گرفتند و همگى به گريه و سوگوارى پرداختند در جريان اين احوال پيوسته بر بلندى پشته افزوده مىشد و ساختمان آن به تندى پيشرفت مىكرد . روميان مدتى انديشيدند و چون چارهء ديگرى نديدند دوباره رسولانى نزد خسرو گسيل داشتند و اين اشخاص وقتى به اردوى دشمن رسيدند و قصد خود را كه تقاضاى متاركهء جنگ بود اظهار داشتند ، ايرانيان اصلا حاضر به شنيدن گفته‌هاى آنان نشدند و آنها را با دشنام و ناسزا به شهر برگرداندند . روميها نخست از ناچارى درصدد برآمدند كه ديوار مقابل پشته را اندكى بالاتر ببرند و آن را بلندتر بسازند ، ليكن چون پشتهء ايرانيها به بلندى زيادى رسيده بود ، اين كار را بيفايده دانسته دست از آن كشيدند و ناچار به « مارتينوس » متوسل گرديدند كه به هر راهى كه مقتضى بداند قرارى با ايرانىها بدهد . پس « مارتينوس » به اردوى ايران آمد و با گروهى از سران سپاه ايشان وارد گفتگو گرديد ، ليكن افسران مذكور او را فريب داده گفتند
هامش
( 1 ) -Peranius
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 201 | پروكوپيوس / محمد سعيدى