جائى رسانيدند كه در معرض اصابت تير روميان واقع گرديد روميان از بالاى حصار به مدافعه پرداختند و با كمان و فلاخن به آنها حمله نمودند . در اين هنگام ايرانيها تدبيرى انديشيدند و براى حفظ كارگران خود پارچههائى از موى بز فراهم آورده بر سر چوبهاى بلند كردند و در برابر كارگرانى كه روى پشته مشغول كار بودند برپا داشتند . پارچههاى مذكور آنقدر درشت و سخت بود كه پيكان و زوبين و ديگر اسلحه بدان اصابت نمىنمود و كارگران به آسودگى در پشت آن به كار مشغول مىشدند . روميان چون اينحال را ديدند سخت بيمناك گرديدند و رسولانى از جانب خود نزد خسرو گسيل داشتند .
از جمله رسولان مذكور پزشكى دانشمند بود موسوم به « استفانوس » كه پيش از اين قباد پسر پرويز را از بيمارى سختى رهانده و پيشكشهاى بسيار از وى گرفته بود . پزشك مذكور همراه رسولان ديگر به حضور خسرو آمد و چنين گفت :
« همهء مردم از قديم بر اين نكته متفق بودهاند كه بزرگوارى و جوانمردى از خصال خاصهء پادشاهان بزرگ است . اى پادشاه بزرگ ، اينك كه تو به جنگ و خونريزى و غارت شهرها پرداختهاى بدانكه مىتوانى هر عنوان و لقب ديگرى را بر خود ببندى غير از شهرت نيكى و دادگسترى را . از جمله شهرهائى كه به دست تو تسخير شده است « ادسا » كمتر از همه بايستى دچار رنج و سختى شود زيرا من در اينجا زادهام و من كسى هستم كه از كودكى از تو پرستارى كردهام و بىآنكه وقايع امروزى را پيشبينى كنم پدرت را وادار ساختم كه ترا وليعهد و جانشين خود سازد . پس من سبب عمدهء پادشاهى تو در ايران و موجب تيرهروزى ميهن خود گرديدهام ، زيرا قاعدهء كلى اين جهان آنست كه آدمى مصائب و تيرهروزىها را به دست خود بر سر خود مىآورد . اكنون اگر اندكى از خاطرات گذشتهء من در دل تو باقى است درخواست مرا بپذيرد و بيش از اين رنج و آزار بر ما روا مدار تا دامن
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: پروكوپيوس
ص٢٠٠