تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
روستائيان نزديك شهر با فلاخن خود سنگى به زانوى راست او زد و سوار دلير را از اسب به زمين افكند . اين پيش‌آمد بر دليرى و جسارت روميان افزود و آنان را بيشتر به پايدارى ترغيب كرد . بالاخره جنگى كه بامدادان آغاز شده بود در نيمروز پايان يافت و هر يك از دو طرف هنگام دست كشيدن از جنگ مىپنداشت كه خود پيروز گرديده و جنگ را برده است . بدين ترتيب روميان به داخل حصارهاى شهر رفتند و ايرانيان در محلى كه هفت « استاد » تا شهر فاصله داشت اردو زدند . پس از آن خسرو يا بواسطهء خوابى كه ديده بود يا از بيم آنكه مبادا بار دوم نيز از عهدهء تسخير « ادسا » برنيايد و رسوائى ببار آورد مصمم گرديد تنخواهى كلان از مردم آن بگيرد و دست از محاصرهء شهر بردارد . به اينجهت روز بعد « پالاس » مترجم را به پاى حصار فرستاد و به روميان پيغام داد كه چند تن از بزرگان خود را نزد وى فرستند . روميان بىدرنگ پيشنهاد او را پذيرفتند و چهار تن از بزرگان شهر را برگزيده به نزد وى روانه ساختند . فرستادگان چون به اردوى ايرانيان رسيدند ، « زابرگان » به فرمان خسرو نخست آنانرا با تهديدات فراوان ترسانيد و سپس از آنان پرسيد كه آيا شما خواستار صلح و آشتى هستيد يا جنگ را ترجيح مىدهيد ؟ چون رسولان گفتند كه البته ما صلح و آرامش را بر خطرات جنگ ترجيح مىدهيم . « زابرگان » موقع به دست آورد و گفت « پس بر شما لازم است كه صلح و آرامش را با پول خريدارى نمائيد » . رسولان به پاسخ وى گفتند ، همان مقدار تنخواه كه در حملهء پيشين خسرو به شهر خود پرداختيم ، همانقدر هم اين بار خواهيم پرداخت . « زابرگان » خنده‌اى از روى تمسخر كرد و آنانرا مرخص نمود و گفت برويد اندكى دربارهء حفظ جان خود و امنيت شهرتان انديشه نمائيد و پس از آنكه تصميمى درست گرفتند دوباره پيش ما بيائيد اندكى پس از آن خسرو رسولان را نزد خود طلبيد و نخست براى آنها شرح