بگذرند .
خسرو چون به ساحل مقابل رسيد پيكى به نزد « بليزاريوس » فرستاد و پيغام داد كه من از راه مهربانى به شما لشكريان خود را از خاك روم بيرون بردم و اكنون انتظار دارم كه رسولان شما هرچه زودتر به حضور من بيايند .
« بليزاريوس » نيز با همهء سپاهيان رومى از فرات گذشت و نمايندگانى از جانب خود به نزد خسرو گسيل داشت ، فرستادگان مزبور چون به حضور شاهنشاه ايران رسيدند از بازگشت او سپاسگزارى كردند و او را به جوانمردى و بزرگوارى ستودند و قول دادند كه به زودى سفراى امپراطور براى بستن پيمان صلح و اجراى مقررات عهدنامهء سابق به حضور وى بيايند و ضمنا از وى درخواست نمودند كه هنگام گذشتن از خاك روم با روميان به آئين دوستى رفتار نمايد و آسيب و زيانى به ايشان وارد نسازد خسرو وعده داد كه تقاضاى ايشان را بپذيرد ، به شرط آنكه روميان يكى از بزرگان خود را به گروگان نزد وى بفرستند تا خود را در انجام پيمانهائى كه بستهاند ناگزير بدانند رسولان به زودى بازگشتند و نتيجهء گفتگوهاى خود را با خسرو به اطلاع بليزاريوس رسانيدند و او نيز بلافاصله به شهر « ادسا » رفت و « يوحنا » پسر « باسيلوس » را كه از حيث دولتمندى و بزرگزادگى از مشهورترين مردم آن شهر بود بر خلاف ميل خود به نزد خسرو فرستاد . در اين هنگام روميان همگى بليزاريوس را تجليل و ستايش نمودند ، زيرا اين كار وى در نظر آنان از اسير ساختن « كليمر » و « ويتىكيس » رؤساى قبايل « گوت » و آوردن آنها به « بيزانتيوم » مهمتر و باشكوهتر بود و الحق بليزاريوس در اين هنگام شايستهء هرگونه تكريم دوستانش بود ، زيرا در حينى كه خسرو با سپاهى گران به قلب كشور روم حمله آورده و همهء مردم از بيم و وحشت به پناهگاههاى خود گريخته بودند ، اين سردار دلاور به تنهائى از « بيزانتيوم » آمد و گروه ناچيزى را در اطراف خود گردآورد و در برابر شاهنشاه ايران اردو زد و در
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٨٩