را كه از برادر اسقف شنيده بود به امپراطور پيغام داد . امپراطور نيز به خيال استفاده از موقع افتاد و به « والريانوس » و « مارتينوس » و ساير سرداران فرمان داد كه هرچه زودتر به خاك دشمن بتازند ، زيرا مىدانست كه از لشكريان ايران كسى در حوالى سرحدات باقى نمانده است تا از حملهء آنان جلوگيرى كند وقتى فرمان امپراطور به سرداران رسيد همگى با سپاهيان خود قصد ارمنستان كردند و در آنجا انجمن ساختند .
اندكى پيش از اين وقايع خسرو از ترس طاعون با همهء لشكريان خود از آذربايجان بيرون آمده و به سرزمين آشور رفته بود ، زيرا بيمارى هنوز بدانجا سرايت نكرده بود . بنابراين « والريانوس » با سپاهيان خويش ، در مجاورت شهر « تئودوزيوپوليس » اردو زده و « نرسس » سردار مشرق همراه « ايلديگر » « 1 » و « تئوكتستيوس » به دژ « سيتاريزون » « 2 » آمدند و در آنجا اردو زدند . اين دژ به قدر چهار روز راه تا شهر « تئودوزيوپوليس » فاصله دارد .
به زودى « پطرس » و « ادوليوس » و گروهى ديگر از سران سپاه نيز در آنجا به « مارتينوس » و همراهان وى پيوستند . سپهسالارى لشكريان اين ناحيه با « ژاكب » برادر « نرسس » بود و « فيلموث » « 3 » و « بروس » « 4 » نيز با سپاهيان خود آمدند و در آنجا اردو زدند . « ژوستوس » برادرزادهء امپراطور و « پرانيوس » « 5 » و « يوحنا » پسر « نيستاس » و همچنين « دومنتيولوس » « 6 » « يوحنا » معروف به « پرخور » در ناحيهء موسوم به « فيزون » « 7 » كه در حوالى مارتيروپوليس واقع است اردو زده بودند . بدين ترتيب همهء سران و سرداران رومى با لشكريان خود گردآمدند و شمارهء مجموع لشكريان ايشان به سى هزار تن مىرسيد ، ليكن سپاه مزبور همگى در يك محل جمع نشده و سرداران آن براى كشيدن نقشهء جنگ و تعيين خط مشى خود انجمن ساخته بودند و به وسيلهء پيك از
هامش
( 1 ) -Ildiger( 2 ) -Citarizon( 3 ) -Philemouth( 4 ) -Beros( 5 ) -Peranius( 6 ) -Domentiolus( 7 ) -Phison