تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
و مسائل مهم . اين همان آتشى است كه روميان قديم آن را بنام « وستيا » « 1 » پرستش مىنمودند . در آذربايجان مردى از اهالى « بيزانتيوم » به نزد خسرو آمد و به وى خبر داد كه به زودى « كونستانتيانوس » « 2 » و « سرگيوس » « 3 » به سفارت نزد وى خواهند آمد تا ترتيب بستن پيمان صلح را با او بدهند . اشخاص مذكور هر دو مردانى شايسته و هوشمند بودند و آئين سخن‌گوئى را نيكو مىدانستند . خسرو به انتظار آمدن ايشان مدتى آرام نشست . ليكن « كونستانتيانوس » در طى مسافرت بيمار گرديد و حركت سفرا به تعويق افتاد و ضمنا بيمارى طاعون نيز در ميان ايرانيها شيوع يافت . از اينرو « نابد » كه در آنوقت فرمانده قشون ارمنستان ايران بود به فرمان شاهنشاه اسقف مسيحيان شهر « دوبيوس » « 4 » را نزد « والريانوس » سردار ارمنستان فرستاد تا او را به سبب تأخير آمدن سفرا نكوهش كند و ضمنا روميان را با شتاب وادار به بستن پيمان صلح نمايد . اسقف مزبور همراه برادر خود به ارمنستان رفت و به « والريانوس » گفت كه من مسيحى هستم و با روميان همراهى كامل دارم و در عين حال خسرو نيز هميشه رأى مرا مىپذيرد و در هر كارى به صوابديد من رفتار مىنمايد ، پس اگر سفراى روم همراه من به ايران بيايند به آسانى خواهند توانست پيمان صلح را با رضايت هر دو طرف ببندند . كشيش با « والريانوس » بدينسان گفتگو نمود ، ليكن برادر او در پنهانى به وى گفت كه خسرو اكنون در تنگناى بزرگى گرفتار آمده است ، زيرا پسرش بر ضد او رايت طغيان برافراشته و انديشهء پادشاهى دارد و خود او نيز با همهء سپاهيان ايران گرفتار طاعون گرديده است و به اين جهت است كه مىخواهد هرچه زودتر با روميان پيمان صلح ببندد . « والريانوس » چون از اين خبر آگاه شد فورا اسقف را مرخص نمود و وعده داد كه هرچه زودتر سفراى روم را به حضور خسرو بفرستد . ليكن در همان هنگام مطالبى
هامش
( 1 ) -Vessia( 2 ) -Constantianus( 3 ) -Sergius( 4 ) -Dubius
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 191 | پروكوپيوس / محمد سعيدى