خسرو بازگشتند و شرح ماجرا را به عرض رسانيدند . خسرو به شنيدن اين خبر خشمگين گرديد و تصميم گرفت شهر را تصرف كند . به اين جهت ششهزار تن از لشكريان خود را مأمور ساخت كه آنجا را محاصره كنند و به حصارها حمله ببرند . سپاهيان مزبور به پاى ديوار آمده دست به محاصره زدند . مردم نخست با دلاورى بسيار از خود دفاع مىنمودند ، ولى چون بيش از دويست تن سپاهى نداشتند عاقبت از ايستادگى عاجز ماندند و مصمم گرديدند شهر را تسليم دشمن كنند . در اين هنگام دوباره « آمبروس » شبانه به پاى حصار آمد و به مردم شهر خبر داد كه ايرانىها بواسطهء بىآبى در سختى هستند و تا دو روز ديگر دست از محاصرهء شهر خواهند كشيد . پس مردم شهر به ايستادگى و پا فشارى خود ادامه دادند و حاضر به تسليم نگرديدند و ايرانيها نيز از فرط تشنگى ناچار به عقبنشينى شدند و نزد خسرو برگشتند . پس از اين واقعه خسرو باز « كانديدوس » را رها نكرد . زيرا مطابق پيمانى كه سپرده بود چون از عهدهء انجام دادن تعهدات خويش نتوانسته بود برآيد ، ديگر نمىتوانست به مقام اسقفى شهر باقى بماند . اين بود شرح وقايعى كه در « سرگيوپوليس » اتفاق افتاد .
وقتى خسرو به سرزمين « كوماژن » يا « اعمال فراتى » رسيد ، ديگر به چپاول شهرها و تسخير دژها نپرداخت . زيرا چنان كه در پيش گذشت سابقا در اين سرزمين به تاختوتاز پرداخته و تا شامات را به غارت برده بود .
اين بار قصد او اين بود كه يكسره به فلسطين بتازد و خزائن بيشمار اورشليم را به يغما ببرد ، زيرا شنيده بود فلسطين سرزمينى حاصلخيز است و مردمانى دولتمند دارد و گذشته از اين لشكر رومى مقيم آنجا به هيچوجه به فكر ايستادگى در برابر دشمن و جلوگيرى از آن نيستند و همه در دژها پناهنده شدهاند و جز انديشهء سلامت و رهائى خود از خطر در فكر ديگرى نيستند .
اما « ژوستينين » چون از لشكركشى ايرانىها آگاه گرديد ، دوباره
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 184
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٨٤