مىباشند . از كسانى هم كه در اينجا ماندهاند قسمت بزرگ آنها بيمارند و آنهائى كه بايد از بيماران پرستارى كنند و آنانرا به خاك روم برسانند عدهشان به مراتب كمتر از خود بيماران است . با اين حال اگر هنگام توقف يا در موقع بازگشت از آنجا لشكر دشمن برسد و بر ما بتازد بيگمان يك تن از ما جان بدر نخواهد برد تا خبر واقعه را به مردم دارا برساند . اما پيش رفتن از اينجا نيز به قدرى بى مورد و غير عملى است كه حتى گفتگو دربارهء آن نيز بيفايده است . پس تا هنوز اميد باقى است صلاح در آنست كه تدبير عاقلانهاى بينديشيم .
زيرا وقتى آدمى گرفتار چنين مخاطرات سختى مىشود ، اگر انديشهء سلامتى و رهائى خود را از ياد ببرد و در صدد ايستادگى در برابر دشمن باشد كار او را جز به ديوانگى و بيخردى حمل نتوان كرد . »
در پايان گفتههاى ژان حاضرين به اتفاق سخنان او را تصديق نمودند و همگى يكصدا از بليزاريوس درخواست كردند كه هرچه زودتر برگردد .
« بليزاريوس » ناگزير بيماران را در ارابهها جا داد و آنها را پيشاپيش فرستاد و خود با بقيهء لشكر از پى آنان روانه گرديد . وى چون وارد خاك روم شد ، از كار « حارث » و نيرنگ او آگاه گشت ، ولى چون پس از آن ديگر هيچگاه او را نديد ، نتوانست كيفر او را در كنارش نهد . بدين ترتيب لشكركشى روميان به خاك ايران پايان يافت .
اما خسرو پس از آنكه شهر « پترا » را گرفت از حملهء « بليزاريوس » به ايران و واقعهء « نصيبين » و تسخير دژ « سيسورانون » و همچنين از رفتار لشكريان حارث در آنطرف دجله آگاه گشت و به اينجهت پادگانى در « پترا » گماشت و خود با بقيهء سپاه و اسراى رومى به كشور بازگشت . اين بود داستان لشكركشى خسرو به خاك روم . پس از آن بليزاريوس از جانب امپراطور احضار شد و به « بيزانتيوم » رفت و زمستان را در آنجا به سر برد .
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٨٢