تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و تأمل هميشه او را رستگار مىگرداند . بنابراين به گمان من صلاح ما در آنست كه همين جا اردو بزنيم و تا اين دژ را متصرف نشده‌ايم گامى فراتر ننهيم . در عين حال نيز « حارث » را با لشكريانش به سرزمين آشور بفرستيم ، زيرا اعراب در محاصرهء شهرها دستى ندارند و چالاكى ايشان در غارت و چپاول آباديهاست و ضمنا گروهى از سپاهيان برگزيدهء خود را همراه او كنيم تا اگر دشمن روى آورد او را آمادهء كارزار سازند و در صورت ضرورت نيز اعراب را نزد ما بازگردانند سپس وقتى به خواست خداوند دژ را گشوديم با لشكريان خود از دجله مىگذريم ، در حالى كه بيمى از حملهء دشمن نداريم و از اوضاع آشوريها نيز كاملا آگاهيم . حاضرين همگى سخنان بليزاريوس را پذيرفتند و بليزاريوس بيدرنگ به اجراى نقشهء خود پرداخت ، يعنى « حارث » را مأمور ساخت كه با دژبان خود به خاك آشور حمله نمايد و هزار و دويست تن از سربازان زبدهء رومى را نيز به فرماندهى دو افسر بنام « تراژان » « 1 » و ژان مشهور به پرخور ، همراه وى نمود و به آنها سپرد كه در همه كار مطيع فرمان « حارث » باشند . ضمنا به خود حارث فرمان داد كه به هر جا مىرسد به كشتار و غارت بپردازد و اطلاعات كافى از نيروى جنگى آشوريها به دست آورد و به اردو بازگردد . « حارث » و همراهانش از دجله گذشتند و وارد خاك آشور گرديدند و به زودى سرزمينهاى حاصلخيز و ثروتمند آنجا را كه مدتها از دستبرد و غارت مصون مانده بود به باد چپاول گرفتند و در اندك مدتى غنائم بسيار از آنجا گردآوردند . مقارن اين حال « بليزاريوس » تنى چند از ايرانيان را اسير ساخت و به وسيلهء ايشان آگاه گرديد كه خوراكى دژ تمام شده است و مردم آنجا به تنگى افتاده‌اند . زيرا مردم اين دژ بر خلاف اهالى « دارا » و « نصيبين »
هامش
( 1 ) -Trajan
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 179 | پروكوپيوس / محمد سعيدى