آنكه خسرو دوباره به خاك روم حمله نمايد بر وى پيشدستى كند .
15 [ پناهبردن مردم لازى از دست روميان به خسرو وآمادگى خسرو براى تصرف لازى ]
در اين تاريخ خسرو بر ضد مردم قشون مىكشيد ، زيرا مردمان « لازى » در سرزمين « گلخيد » زندگى مىكردند و تابع روميان بودند ، اما نه خراجى به ايشان مىپرداختند نه فرمان آنها را اطاعت مىكردند و تنها هنگاميكه پادشاه آنها وفات مىيافت ، امپراطور تخت و تاج پادشاهى را به جانشين وى تفويض مىنمود . ضمنا مردمان مزبور مرزهاى خاك خود را نگهبانى مىكردند تا هياطله از كوههاى قفقاز به نواحى مجاور حمله نياورند و از راه « لازيكا » متعرض خاك رم نشوند و اين كار را بىكمك سربازان رومى و بدون آنكه از دولت روم پولى دريافت دارند انجام مىدادند . حرفهء آنان عموما بازرگانى و دادوستد با روميانى بود كه در سواحل درياى سياه سكونت داشتند ، زيرا خود آنها نمك و غله و محصولات مفيد ديگر را نداشتند و پوست و چرم و غلام مىدادند و در عوض ما يحتاج زندگى خود را مىگرفتند . پس از واقعهء « گرگين » پادشاه « ايبرى » كه تفصيل آن پيش از اين گذشت ، گروهى از سربازان رومى مأمور اقامت در سرزمين « لازى » ها گرديدند . مردم آنجا از رفتار سربازان خاصه از خشونت و خودخواهى سردار آن « پطرس » به ستوه آمده بودند . پطرس اصلا در « آرزائن » كه از قديم جزو متصرفات ايران بود به دنيا آمده بود ، اما هنگام لشكركشى « ژوستينوس » به خاك ايران به دست سپاهيان رومى اسير گرديد و از حسن اتفاق امپراطور نظر محبتى به او پيدا كرد و او را براى تحصيل به مدرسه فرستاد . پطرس نخست به دبيرى « ژوستينوس » داخل خدمات ديوانى گرديد ، ولى پس از مرگ « آناستاسيوس » كه « ژوستينوس » به امپراطورى رسيد او را به سردارى قشون برگزيد و در اين هنگام طبيعت پست او پديدار گرديد . با همه كس به شوخچشمى و ناهنجارى رفتار مىكرد .
بعدها ژوستينين چند افسر ديگر به لازيكا فرستاد . در ميان آنان