و به روميان پيوستند . اينك ما و پادشاه « لازيكا » آماده شدهايم كه خود و كشورمانرا به دست تو بسپاريم تا هرگونه كه خواسته باشى با ما رفتار كنى .
در عين حال خواهش ما از تو آنست كه در كار ما رسيدگى فرمائى و اگر ديدى كه ما از دست روميان جور و ستمى نكشيده و از روى نادانى و بوالهوسى به تو پناه آوردهايم ، فورا تقاضاى ما را رد كن و ما را از نزد خويش بران ؛ زيرا در آنصورت معلوم خواهد شد كه اهالى « گلخيد » مردمى بىثبات و نااهلند و بر دوستى آنان با تو نيز اعتمادى نشايد . ليكن اگر بر تو معلوم شد كه ما در ظاهر با روميان دوست و در باطن غلام ايشان بودهايم و تا امروز جور و ستمى ما فوق قوه و تحمل خويش از آنان كشيدهايم آنوقت استمداد ما را بپذير و كسانى را كه پيش از اين دوست يگانهء تو بودهاند به بندگى خويش قبول كن . و چون دادگسترى آيين ديرينهء ايرانيان بوده است ريشهء اين ظلم و فساد را از سرزمين ما بركن ، زيرا عدالت عبارت از آن نيست كه آدمى خود بشخصه از تعدى و ستمكارى خوددارى نمايد ، بلكه بر او واجب است كه هرگاه قدرتى دارد به يارى كسانى كه گرفتار ظلم و ستمند بشتابد و آنان را از ستم ديگران رهائى بخشد . در اينجا بىمناسبت نمىدانيم اندكى از مظالم روميان را نسبت به خود بر تو فروخوانيم . نخست آنكه اقتدارات سلطنت را از پادشاه ما منتزع ساخته و خود به دست گرفتهاند ، چنان كه پادشاه ما بر اورنگ سلطنت خويش بنده و غلامى بيش نيست و از سردار رومى كه در كشور ما به فرماندهى مشغول است بيم و انديشه دارد . دوم آنكه گروهى سپاهى به سرزمين ما فرستادهاند كه به ظاهر مأمور نگهبانى ما از حملهء بيگانگان مىباشد ، ليكن در معنى جز نگاهداشتن ما در قيد بندگى و چپاول دارائيهاى ما وظيفهء ديگر ندارند ، زيرا غير از خود روميان هيچيك از اقوام همسايهء ما تاكنون در صدد تعرض به خاك ما برنيامده و صدمه و آسيبى به ما نرسانيدهاند . اى پادشاه ببين روميان براى غارت دارائى و بر باد دادن هستى
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٦٨