تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
و همين كه به رها نزديك شد با دست راست اشاره به شهر نمود و از موبدان پرسيد كه آيا فتح آنجا براى او مسير است يا نه . موبدان گفته بودند اين شهر هيچگاه به تصرف تو نخواهد آمد ، زيرا چون با دست راست به سوى آن اشاره كرده‌اى معلوم مىشود كه آسيب و خطرى متوجه آن نخواهد گرديد و مردم آن به سلامت رهائى خواهند يافت . قباد گفتهء موبدان را باور داشت و سپاهيان خود را به سوى « كنستانتينا » حركت داد و چون به شهر مزبور رسيد در بيرون حصار اردو زد و فرمان محاصرهء آنجا را صادر كرد . در آنوقت كاهن بزرگ كنستانتينا مردى پرهيزكار بود بنام « بارادوتوس » « 1 » كه در پيشگاه خداوند بسيار معزز بود و دعاهاى او پيوسته اجابت مىگرديد و هر كس به روى او نگاه مىكرد فورا به زهد و تقوى و محبوبيت وى در نزد خداوند پى مىبرد . كاهن مزبور مقدارى شراب و انجير خشك و عسل و نان برداشته به حضور قباد آمد و با تضرع و الحاح از او درخواست نمود كه از حمله به شهر كوچك بىاهميتى كه روميان آن را به كلى فراموش كرده‌اند و جز ساكنين فقير و مسكين خود نگهبان ديگرى ندارد صرف‌نظر فرمايد . قباد تقاضاى او را پذيرفت و همهء آذوقه و مايحتاجى را كه براى سپاهيان خود در موقع محاصرهء شهر فراهم نموده بود و مقدار آن بىاندازه هنگفت بود به او بخشيد و به زودى از سرزمين روميان بيرون رفت . بدين جهت خسرو مدعى بود كه شهر مزبور متعلق به پدرش بوده و او آن را به ارث برده است . وقتى خسرو به شهر « دارا » رسيد فرمان محاصره داد ، ليكن پادگان رومى آنجا و سركردهء ايشان بنام « مارتينوس » « 2 » تدارك جنگ ديدند و آماده دفاع گرديدند . شهر « دارا » داراى دو حصار استوار است كه حصار داخلى بىاندازه بزرگ و شگفت‌آور است ، زيرا بلندى برجهاى آن هر يك به صد پا و ارتفاع
هامش
( 1 ) -Baradotus( 2 ) -Martinus