تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
يافت از امپراطور خواهش كرد كه در « رها » ميدانى براى بازى بسازد و امپراطور نيز خواهش او را پذيرفت و او را با اعزاز تمام روانهء « رها » ساخت . وقتى « اوكاروس » به شهر خود رسيد ، مردم از وى پرسيدند چه چيز از براى ما از امپراطور گرفتى و همراه آوردى ؟ اوكاروس در پاسخ گفت درد بىزيان و شادى بيسود آورده‌ام و مقصود وى از اين اشاره ميدان بازى و بخت و طالع بازىكنان آن بود . چندين سال بعد كه « اوكاروس » به سن پيرى رسيد ، گرفتار درد مفاصل شد و همهء پزشكان حاذق كشور را گرد آورد و درمان خود را از آنها خواستار گرديد . ليكن مداواى هيچيك از آنها مفيد واقع نشد و « اوكاروس » ناگزير آنها را مرخص ساخت و به درد خويش همچنان گرفتار ماند . در اين اثنا عيسى پسر خدا در فلسطين ظهور كرد و به وسيلهء معجزات و كرامات خويش ثابت نمود كه پسر واقعى خداست و تاكنون مرتكب گناه و معصيتى نشده است . زيرا مردگان را زنده مىكرد و كوران مادرزاد را شفا مىداد و برص‌داران را تطهير مينمود و بيمارانى را كه اطبا جواب گفته بودند به آسانى معالجه مىكرد . وقتى اين خبر به « اوكاروس » رسيد اميدوار گشت و نامه‌اى به عيسى نوشت و از او تقاضا كرد كه سرزمين يهوديه و مردم عارى از فهم آنجا را ترك گويد و بقيهء عمر خود را در شهر « رها » بگذراند . عيسى در جواب از رفتن به نزد وى امتناع نمود ، ليكن به او مژده داد كه بيمارى او رفع خواهد شد و از آن پس سالم و راحت خواهد بود . بعلاوه مىگويند در پايان نامهء خود اين جمله را اضافه نموده بود كه : « در آينده هيچوقت شهر « رها » به تصرف بيگانگان درنخواهد آمد . » كسانى كه تاريخ حوادث آن ايام را نوشته‌اند به كلى از قسمت اخير اين نامه بىاطلاع بوده‌اند ، زيرا در هيچ جا اشاره بدان ننموده‌اند ، ولى مردم اين شهر مدعيند كه نامهء مذكور را پيدا كرده و حتى مضمون آن را براى حفظ و نگهبانى شهر در بالاى دروازه‌ها به