شكل كتيبهاى نوشتهاند . از قضا بعدها شهر رها اندك مدتى به تصرف ايرانيان درآمد ولى تسلط ايشان به زور و قوه نبود و تفصيل آن به قرارى است كه در اينجا نوشته مىشود : « اوكاروس » بلافاصله پس از دريافت نامهء عيسى درمان يافت و بعد از عمرى دراز وفات نمود . يكى از پسران وى كه جانشين او گرديد مردى گناهكار و ستمگر بود و گذشته از مظالمى كه نسبت به رعاياى خود وارد آورد ، از ترس انتقام و كيفر روميان به ايرانيها پناهنده شد و شهر را به تصرف ايشان داد . ليكن ديرى نگذشت كه اهالى سربازان ايرانى مقيم شهر را به هلاكت رساندند و دوباره رها را به روميان برگرداندند . . « 1 »
يك بار اين انديشه از خاطر من گذشت كه اگر هم عيسى واقعا چنين نامهاى ننوشته باشد ، چون مردم بدان عقيدهء راسخ داشتهاند ، خواسته است شهر را از حملهء بيگانگان مصون نگاهدارد و مردم شهر دچار خبط و اشتباه نشوند . در هر صورت ارادهء خداوند مطلق است و هرچه او بخواهد انجام مىگيرد . حال مردم هرچه مىخواهند بگويند .
بنابراين مقدمات ، خسرو در آن هنگام مصمم گرديد كه « رها » را محاصره نمايد و به اينجهت نخست به « باتن » كه دژ كوچكى است در يك منزلى « رها » آمد و شب را در آنجا گذرانيد و روز بعد بامدادان با همهء لشكريان خود به جانب شهر حركت نمود . ليكن آن روز راه را گم كرد و پس از سرگردانى بسيار عاقبت هنگام شب به همان نقطهء اول رسيد و مىگويند دوبار اين واقعه تكرار گرديد . بالاخره ايرانيها با رنج بسيار خود را به حوالى « رها » رسانيدند ولى ناگهان صورت خسرو آماس كرد و فكين او متورم گرديد و به اينجهت از محاصرهء شهر صرفنظر نمود و « پالوس » را نزد مردم آنجا فرستاد كه تنخواهى از ايشان بگيرد ، مردم شهر در پاسخ او گفتند ما در بارهء شهر تشويش و دغدغه نداريم ، ليكن براى آنكه نواحى اطراف از چپاول
هامش
( 1 ) - در اينجا به قدر نه سطر از نسخهء خطى كتاب افتاده است .