تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
آشنائى او با امپراطور از اينقرار بود كه زمانى براى بستن پيمان صلح با روميان به روم رفته بود و در هنگام مذاكرات با امپراطور چنان وى را شيفتهء هوش و دانش خود ساخته بود كه اوگوست حاضر نمىشد او را از خود جدا سازد و چون طرز گفتگوى او را پسنديده بود ، اجازه نمىداد به وطن خود باز - گردد . چون مدت مسافرت او به طول انجاميد و اشتياق وى در بازگشت به وطن مألوف شدت يافت و از طرفى هم به هيچ وسيله نمىتوانست اوگوست را راضى به مرخص ساختن خود نمايد ، ناچار تدبيرى به كار برد . روزى به عزم شكار از شهر بيرون آمد و پس از تكاپوى بسيار در نواحى اطراف رم چندين حيوان زنده گرفت و از هر ناحيه‌اى نيز مقدارى خاك برداشت و به روم بازگشت . وقتى « اوگوست » بنا به عادت خود به ميدان بازى رفت و در جايگاه مخصوص خويش قرار گرفت ، « اوكاروس » به حضور وى آمد و حيوانات و خاك‌هائى را كه همراه آورده بود به او نشان داد و گفت كه هر يك از كدام ناحيه آمده است . پس از آن به ملازمان خود دستور داد كه خاك‌ها را در نقاط مختلف ميدان بريزند و حيوانات را نخست در يك محل جمع آورند و سپس آنها را به وسط ميدان رها سازند . چون غلامان فرمان او را اجرا كردند ، حيوانات بشتاب از هم جدا شدند و هر يك به طرف خاكى كه از ناحيهء بومى آن آورده شده بود شتافت . اوگوست مدتى با دقت مراقب اين عمليات بود و تعجب مىكرد كه حيوانات چگونه به سائقهء حس طبيعى زمين بومى خويش را بدون اشتباه پيدا مىكنند . در اين وقت « اوكاروس » به حضور وى آمد و دو زانوى او را با دو دست خود گرفت و گفت : « پس اى امپراطور ، ببين من كه زن و فرزند و وطن دارم كه هرچند حقير و كوچك است ولى در سرزمين مألوف پدرم واقع است در اين ديار بيگانه چه حالى دارم . » امپراطور از گفتهء او متأثر شد و نه تنها به وى اجازه داد كه به كشور خويش بازگردد ، بلكه او را مختار ساخت كه هرچه بخواهد از وى تقاضا كند . « اوكاروس » چون از آزادى خويش اطمينان
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 158 | پروكوپيوس / محمد سعيدى