تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
مثل اهالى ساير بلاد تسخير شده رفتار كند . مردم شهر از يكسو از بيم خسرو و از سوى ديگر از امپراطور سخت به وحشت افتادند و ناچار فرمانده رومى و سربازان او را در خانه‌هاى دوردستى كه از نظر دشمن مخفى بود پنهان نمودند و در برابر خسرو سوگند ياد كردند كه هيچ سرباز رومى در شهر نيست . اما در بارهء غرامت ، چون شهر آنها چندان دولتمند نبود به زحمت دو « سنتنارى » طلا گردآوردند و در بهاى جان خود به خسرو پرداختند و خودشان و شهر را از بلا رهائى دادند . پس از آن خسرو چون نمىخواست از راهى كه آمده بود بازگردد ، تصميم گرفت از شط فرات عبور كند و در بين النهرين نيز هر قدر ممكن باشد با غارت و يغماى شهرها پول به چنگ آورد . به اين قصد در نقطه‌اى موسوم به « اوبان » پلى ساخت و نخست خود از روى آن گذشت و سپس فرمان داد كه لشكريان نيز به شتاب از آن بگذرند و ضمنا سه روز به آنها مهلت داد و گفت در روز سوم به ساعت معين پل خراب خواهد شد . وقتى ساعت موعد فرارسيد گروهى از سپاهيان هنوز در آنطرف مانده و موفق به گذشتن از پل نشده بودند . ولى خسرو بىآنكه ملاحظهء حال آنانرا نمايد امر به خرابى پل داد و كسانى كه عقب مانده بودند ناگزير شدند هر يك به وسيله‌اى خود را به ايران برسانند . پس از آن خسرو در انديشه شد كه شهر « رها » را تسخير كند . آنچه او را به انجام اين خيال تحريك نمود ، عقيدهء مسيحيان بود كه مىگفتند شهر مذكور را كسى نمىتواند بگشايد و علت آن نيز به قرارى است كه در اينجا نگاشته مىشود : يكى از امراى قديم شهر « رها » موسوم به « اوكاروس » « 1 » مردى بىاندازه زيرك و هوشيار بود و به اينجهت « اوگوست » امپراطور روم توجه خاصى نسبت به وى داشت و او را از دوستان نزديك خويش مىشناخت . تفصيل
هامش
( 1 ) -Aucarus