گرفت . چون شنيده بود كه امپراطور ژوستينين فوق العاده مايل به رنگ آبى « 1 » است ، براى اينكه در اين مورد هم مخالفتى با او كرده باشد اظهار تمايل نمود كه سبزپوشان در مسابقه پيروز شوند . وقتى ارابهها از جاى خود حركت كردند و مسابقه آغاز گرديد ، از قضا يكى از آبىپوشان از ديگران جلو افتاد و يكى از سبزپوشان به فاصلهء اندك پشت سر وى مىراند . خسرو به گمان آنكه اين كار از روى عمد شده است خشمگين گشت و به تهديد بانگ برآورد كه قيصر به غلط بر ديگران پيشى جسته است و فرمان داد كه اسبها در همانجائى كه رسيده بودند بايستند و از آن به بعد مسابقه از پشت آغاز گردد . پس از آنكه اين فرمان اجرا گرديد مسابقه مطابق ميل او برگزار شد و فرقهء سبزپوشان پيروز گرديدند . در اين هنگام يكى از مردم شهر نزد وى آمد و شكايت كرد كه سربازى ايرانى به خانهء وى رفته و قصد دستدرازى به دختر او نموده است .
خسرو چون اين قضيه را شنيد خشمگين گرديد و فرمان داد فورا سرباز را به حضور وى آوردند و دستور داد كه او را در اردو به دار بياويزند .
مردم شهر چون اين خبر را شنيدند ، بر در سراى خسرو گرد آمدند و با هم فرياد كشيدند و رهائى سرباز را از او تقاضا كردند . خسرو وعده داد كه محكوم را به آنها ببخشد ، ليكن بلافاصله واداشت او را پنهانى به هلاكت رسانيدند .
پس از اين وقايع شاهنشاه ايران با سپاهيان خويش از آنجا رهسپار گرديد .
12 [ باجگرفتن از مردم شهر كاليس ، گذر از فرات ، انديشهء تسخير شهر رها و داستان طلسم شهر رها ]
چون خسرو به شهر « كالسيس » كه هشتاد و چهار « استاد » تا شهر « بروئى » فاصله دارد رسيد ، باز پيمانهاى خود را از ياد برد و در نزديكى حصار شهر اردو زد . « پالوس » را نزد مردم فرستاد و آنها را تهديد نمود كه اگر غرامت گزافى نپردازند و سربازان و افسران رومى مقيم آنجا را به ايرانيان تسليم ننمايند شهر را به زور متصرف شوند و با مردم آنجا
هامش
( 1 ) - در آنزمان در « بيزانتيوم » و ساير نواحى دولت روم دو فرقهء سياسى وجود داشت كه به نام « آبىپوشان » و « سبزپوشان » معروف بودند .