مبالغ هنگفتى مىرسيد متصرف شد و من يقين دارم كه اگر تقديرى آسمانى مانع كار او نشده بود همهء مردم شهر را به اسيرى مىبرد و شهر را به دست تاراج مىسپرد ، زيرا آز و طمع او نهايت نداشت و عشق شهرت و معروفيت حواس او را مختل ساخته بود . به همين جهت مىپنداشت كه ويران كردن شهرها و اسير ساختن اهالى نشانهء بزرگى و جلال اوست و مراعات و حفظ پيمانهاى صلح در هيچ مورد ضرورى نيست . بهترين معرف اين اخلاق خسرو رفتارى بود كه هنگام بازگشت با شهر دارا كرد و همهء تعهدات خود را با كمال بىاعتنائى در آنجا نقض نمود و همچنين رفتارى كه اندكى بعد در حين صلح و آشتى با مردم شهر « كالينيكوس » نمود و داستان آن به زودى در همين كتاب خواهد آمد .
اما چنان كه گفته شد خداوند شهر « آپامى » را از آسيب وى مصون ساخت . پس از آنكه خسرو همهء خزائن شهر را تصاحب نمود و « توماس » ديد كه وى از نقدينه و جواهر سير گرديده است ، صندوق صليب را به حضور وى آورد و در آن را گشود و گفت : « اى پادشاه توانا از همهء خزائن و دفائن بيشمار كه در اين شهر وجود داشت تنها اين دو چيز براى ما باقى مانده است :
صندوق را چون با زر و گوهر مزين است به تو هديه مىكنيم تا با ساير ذخائر خويش همراه ببرى ، اما اين چوب چون پايهء رستگارى ماست و در نظر ما بسى گرانبها و گرامى است ، از تو تقاضا مىكنيم كه آن را به ما ببخشى . » خسرو چون التماس و الحاح او را ديد تقاضاى او را پذيرفت و چوب صليب را به او بخشيد .
بعدها خسرو به هوس افتاد كه در ميان مردم تظاهرى كند و ميزان تجليل و استقبال آنانرا نسبت به خود بيازمايد . به اينجهت به همهء مردم شهر اخطار كرد كه در ميدان عمومى گرد آيند و مسابقهء ارابهرانى را به ترتيب معمول برپا دارند . خود او نيز در ميدان حضور بهمرسانيد و جزو تماشاچيان قرار
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٥٥