تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
ديگرى به آنجا وارد نياورد ، جز سوزاندن معبد ميكائيل و چند بناى ديگر كه علت مبادرت او به اين كار نيز داستانى بود كه در اينجا نگاشته مىشود : يكى از بزرگان ايران كه خسرو او را كاملا مىشناخت در حينى كه همراه چند تن ديگر سواره تا معبد ميكائيل آمده بود ، جوانى از مردم انطاكيه را ديد كه خود را در آنجا پنهان ساخته است . به اينجهت وى از همراهان خود جدا شد و تنها به تعاقب جوان پرداخت . جوان شخصى قصاب بود و چون ديد كه به زودى گرفتار دشمن خواهد گشت به ناچار برگشت و سنگ بزرگى به طرف سوار انداخت قضا را سنگ به پيشانى او خورد و استخوان پيشانيش را شكست و افسر ايرانى از روى اسب به زير افتاد . در اين هنگام جوان بالاى سر او آمد و با شمشير خود او كارش را ساخت و سپس اسلحه و طلا و ساير اشيائى را كه همراه وى بود برداشته سوار اسب او شد و از همراهى بخت يا بواسطهء آنكه راههاى آن حوالى را به خوبى ميدانست توانست از چنگ ايرانىها بگريزد و جان به سلامت برد . خسرو چون اين خبر را شنيد بىنهايت اندوهگين گرديد و به گروهى از لشكريان خود فرمان داد كه معبد ميكائيل را آتش بزنند و آنها نيز فرمان او را انجام دادند و معبد را با خانه‌هاى مجاور آن طعمهء حريق ساختند . آنگاه خسرو با تمامى قشون خويش روانهء « آپامى » گشت . در اين شهر قطعه چوبى وجود دارد كه از صليبى كه عيسى را در اورشليم بدان هلاك كرده بودند بريده شده و سابقا مردى از اهالى شام آن را پنهانى به « آپامى » آورده بود . مردمان پيشين چون اين چوب را حافظ و نگاهبان شهر مىدانستند آن را در صندوقى قرار داده و اطراف آن را با طلا و جواهر گرانبهاى بسيار پوشيده بودند و سه تن كشيش را مأمور ساخته بودند كه آن را نگاهدارى نمايند . ضمنا هم عادت چنين شده بود كه يك بار صندوق را در ميدان عمومى مىگذاشتند و
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 153 | پروكوپيوس / محمد سعيدى