بشود آنها ترا و كشور ترا مورد تمسخر و اهانت قرار دادند و وقتى هم در جنگ شكست خوردند در صدد آزار همراهان تو برآمدند و صدمات غير قابل جبرانى به ايرانيها وارد آوردند . با اين حال تو باز مىخواهى دربارهء آنان رحمت آورى و آنانرا ببخشائى ، در صورتى كه ايشان خود بدين كار راضى نيستند و از تو درخواستى دربارهء اهالى و بخشايش خويش ننمودهاند .
گذشته از اين با آنكه مدتى است سربازان فرار كرده و از شهر رفتهاند اهالى دست از جسارت نكشيده و در كمين نشستهاند تا ما را به دام اندازند . خسرو چون گفتههاى او را شنيد فورا گروه زيادى از سربازان نخبهء خود را به يارى ايرانيان و سركوبى مردم شهر فرستاد . ليكن سربازان مزبور به زودى بازگشتند و به او اطلاع دادند كه در شهر خبرى نيست زيرا ايرانىها پيش از آنكه كمكى به ايشان برسد مردم را مغلوب و متوارى ساخته و به قتل عام پرداخته بودند و از پير و جوان و زن و مرد هر كه را مىيافتند از دم شمشير مىگذرانيدند . معروف است كه در اين گيرودار دو زن از يكى از خانوادههاى سرشناس انطاكيه از حصار خارج شدند و از بيم آنكه مبادا به دست دشمن بيفتند و توهينى به ايشان وارد آيد به كنار رود اورونت رفته صورت خود را با دست پوشاندند و هر دو خود را به امواج رودخانه افكندند و به زودى از نظرها ناپديد گرديدند . بدين ترتيب بلا و تيره روزى از هر سو به مردم شهر انطاكيه رو آورد .
9 [ سخنى در نيرنگ خسرو ، حرص او به طلا ، پيمانشكنى و عوام فريبى او و نيز به آتشكشيدن شهر انطاكيه ]
خسرو نمايندگان شهر را مخاطب ساخت و به ايشان چنين گفت :
« از قديم گفتهاند خداوند هرگز نيكبختى خالص و بيغش به بندگان خويش ارزانى نمىكند و هميشه غم و شادى را به هم مىآميزد و حصهء آنان را از آن مىدهد . از اينروست كه هرگز خندهء ما بىگريه و دولت و اقبالمان بىنكبت و مذلت ، و سرور و شاديمان بىرنج و اندوه نمىماند ، و هيچكس نمىتواند از دولت و سعادتى كه نصيبش مىشود