را به نيرنگ متصرف گرديد و مردم آنجا را چنان كه پيش از اين يادآور شدم به هلاكت رسانيد . هنگام كشتار مردم و غارت شهر يكى از سربازان ايرانى را ديد كه دست زنى به ظاهر متشخص را گرفته به شدت مىكشد و زن نيز كودك خردسالى را به دست ديگر گرفته است و چون كودك نمىتواند به پاى آنها برسد زن ناچار او را به روى زمين مىكشاند و به طرز رقتآورى در پى سرباز مىدود . مىگويند خسرو چون اين حال را ديد نالهء ساختگى از ته دل برآورد و در حضور « آناستاسيوس » سفير روم و كسانى ديگر كه در آنجا حضور داشتند شروع به گريستن نمود و از خداوند مسئلت كرد كه مسبب اين بدبختىها را به كيفر اعمال خود برساند . البته مقصود او « ژوستينين » امپراطور روم بود ، در صورتى كه همه كس مسئوليت تمام اين بلايا و مصائب را متوجه خود او مىدانست .
خسرو با چنين اخلاق و صفات عجيب هم به پادشاهى ايران رسيد و هم كسانى را كه بر ضد او برخاسته بودند به آسانى مطيع خود ساخت و بعلاوه هر گزندى هم كه اراده مىكرد به روميان وارد مىآورد ، زيرا اقبالش بلند و بخت با او يار و همراه بود .
پس از آن خسرو به لشكريان خويش فرمان داد كه باقى اهالى انطاكيه را اسير سازند و به غارت و چپاول شهر بپردازند و خود نيز به همراه سفرا از بالاى برج به عبادتگاه مردم شهر كه آن را كليسا مىنامند آمد و در آنجا ذخاير بسيار از طلا و نقره به دست آورد . مقدار اين ذخاير بقدرى زياد بود كه هرچند خود او از غنائم و اشياء غارتى حصهاى نگرفت مع هذا در موقع بازگشت از انطاكيه ثروتى هنگفت همراه داشت ، بعلاوه مجسمهها و سنگهاى مرمر گرانبها را از كليسا خارج ساخت و پيش از خود آنها را به ايران فرستاد .
پس از انجام اين كارها به سپاهيان فرمان داد كه شهر را آتش بزنند . ليكن سفرا از او درخواست نمودند كه چون غرامت كافى از كليسا گرفته لااقل
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٤٨