الوارها با كسانى كه بر روى آنها بودند با صدائى رعدآسا به زمين افتاد .
روميانى كه در برجهاى مجاور سرگرم جنگ بودند چون اين صداى وحشتانگيز را شنيدند پنداشتند ديوار آن نقطه خراب شده است و به اينجهت با شتاب رو به گريز نهادند . گروهى از جوانان شهر نيز كه در بالاى حصارها سرگرم مدافعه بودند ، بر اثر اين واقعه از روى برجها پائين جستند ؛ ولى بجاى آنكه فرار اختيار نمايند همانجا توقف نمودند و ضمنا سربازان « تئوگتيسوس » و « مولاترز » بر اسبانى كه تصادفا در آنجا آماده بودند سوار شدند و به تاخت تا نزديكى دروازهها رفتند و به رفقاى خود گفتند كه « بوزس » با سپاه بزرگى به امداد شهر آمده و آنها را خواسته است كه با هم به دفع دشمن بپردازند . به شنيدن اين خبر ساختگى گروه بسيارى از مردان و زنان با بچههاى خود به سوى دروازهها هجوم آوردند و چون راه تنگ بود و اسبان رم مىكردند ، مردم به روى هم به زمين مىافتادند و سربازان نيز بىمحابا و به تندى از روى افتادگان اسب مىتاختند . بدين ترتيب گروه بسيارى از مردم شهر در برابر دروازهها به هلاكت رسيدند .
اما ايرانىها بىآنكه ديگر كسى متعرض آنان گردد به وسيلهء نردبان از ديوار بالا رفتند و برج و باروها را به آسانى تصاحب نمودند . ولى بجاى آنكه از آنطرف حصار فرود آيند ، مدتى در بالاى آن توقف كرده و دودل بودند كه چه بكنند ، زيرا زمين وسيعى كه در پاى ديوار قرار داشت به كلى باير و غير مسكون و پر از تخته سنگهاى بزرگ بود و ايرانىها بيمناك بودند كه مبادا دشمنان در پشت سنگها و ميان گودالها پنهان شده و منتظر حمله به آنان باشند . برخىها مىگويند سپاهيان ايران به فرمان خسرو از پائين رفتن از حصار خوددارى كردند ، زيرا وقتى خسرو زمين ناهموار آنجا را مشاهده كرد و سربازان رومى را در حال گريز ديد ترسيد كه مبادا روميان ناچار شده به عقب برگردند و موجب دردسر ايرانىها شوند ، چه بسا كه بازگشت آنان
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٤٤