تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
مانع فتح شهر گردد كه از حيث اهميت و شهرت و هم‌چنين از حيث وسعت و تمول و جمعيت و زيبائى بر همهء شهرهاى شرقى روم برترى دارد و سرآمد همهء آنها محسوب مىگردد . به همين جهت خسرو همهء موضوعات ديگر را در درجهء دوم اهميت قرار داد و نخست بر آن شد كه سربازان رومى را از شهر بيرون كند و براى انجام اين منظور به سپاهيان خويش فرمان داد كه به اشارات دست و تهديد اسلحه روميان را بگريزانند و هرچه زودتر آنانرا فرارى سازند . پس طولى نكشيد كه سربازان رومى همراه سرداران خود به شتاب از دروازه‌اى كه به طرف يكى از روستاها موسوم به « داغن » بازمىشد بيرون رفتند و گروهى از مردم شهر نيز با آنان همراه شدند زيرا ايرانىها دروازه‌هاى ديگر را به تصرف درآورده و تنها اين يكى را براى فرار مردم باز گذاشته بودند . پس از آن ايرانىها چون مطمئن گرديدند كه از سربازان رومى كسى باقى نمانده است ، به فراغت خاطر از حصار پائين جسته به ميان شهر آمدند و در آنجا به گروهى از جوانان برخوردند و شروع به زدوخورد كردند و نخست تا اندازه‌اى پيروزى با آن جوانان بود . از جوانان مزبور عده‌اى داراى اسلحهء سنگين بودند ، ليكن بقيه هيچ‌گونه سلاحى نداشتند و فقط سنگ را بجاى زوبين به كار مىبردند و با آن مىجنگيدند . آنان چون توانستند دشمن را اندكى عقب بنشانند پنداشتند به كلى پيروز شده‌اند و به اين جهت پرچمى برافراشتند و با فريادهاى بلند پيروزى امپراطور را اعلام داشتند . در اين هنگام خسرو در يكى از برجها نشسته و نمايندگان شهر را احضار نموده بود كه با آنان سخنى بگويد . يكى از افسران ايرانى موسوم به « زابرگان » به تصور آنكه شاهنشاه مىخواهد پيمان صلحى با مردم شهر ببندد به شتاب نزد وى آمد و گفت « خداوندا ، از قرار معلوم تو بيش از روميان به حفظ جان اين مردم علاقه‌مندى ، زيرا پيش از آنكه جنگ آغاز