را از گريختن بازداشتند . ديرى نگذشت كه سپاه ايران نيز به حوالى شهر رسيد و در ساحل رود « اورونت » اردو زد و خسرو « پالوس » را از جانب خويش نزد مردم شهر فرستاد و پيام داد كه اگر ده سنتنارى طلا بدهند وى از محاصرهء شهر صرفنظر خواهد نمود ، ولى معلوم بود كه به مبلغى از اين كمتر هم راضى مىشود و آنجا را تخليه مىكند . همانروز فرستادگان مردم شهر به حضور خسرو آمدند و پس از گفتگوهاى زياد دربارهء نقض پيمان صلح و گفتگوهاى ديگر بىهيچ نتيجه بازگشتند . فرداى آن روز مردم شهر از بالاى حصارها شروع به دشنام دادن و ناسزا گفتن به خسرو نمودند و با خندههاى تمسخرآميز به استهزاى وى پرداختند . زيرا مردم آنجا پيوسته به هزل و مسخرگى اشتغال دارند و هرگز نمىتوانند در حين انجام كارها متانت و جديت نشان دهند . بعلاوه وقتى « پالوس » به پاى حصار آمد و به آنان اندرز داد كه آزادى و ايمنى خودشان و شهر را با پول كمى بخرند ، بقدرى تير و سنگ به سوى او انداختند كه اگر او پيشاپيش قصد آنان را نفهميده و خود را به كنارى نكشيده بود ، بيگمان بر اثر ضربات متوالى آنها هلاك مىگرديد . از اينرو خسرو از شدت خشم به هيجان آمد و مصمم گرديد برج و باروهاى شهر را از بن بركند .
بدين قصد روز بعد سپاهيان خود را به پاى حصارها آورد و گروهى را مأمور ساخت كه از چند نقطهء مختلف در طول رودخانه به ديوار شهر حمله نمايند و خود با گروهى از سربازان برگزيده در قسمت بالاى شهر كه ارتفاعش از ساير جاها بيشتر بود به حصار حمله برد ، زيرا چنان كه پيش از اين گفتيم از اين نقطه بهتر ممكن بود به برج و باروها دست يافت . رومىها چون ديدند محلى كه بايستى بر روى آن ايستاده بجنگند ، خيلى تنگ و باريك است تدبيرى به كار بردند و چند قطعه الوار بزرگ را با طناب محكم بهم بستند و آنها را در وسط برجها آويختند و بدين ترتيب جاى كافى براى ايستادن
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٤٢