ننمودند و چنان كه مىبينى ما را ناگزير به محاصرهء اين دژ ساختند . اينك اميدوارم به يارى خدا به زودى انتقام خويش را از ايشان بكشم و كسانى را كه بىسبب باعث هلاك ايرانىها در اينجا شدهاند ، به كيفر جسارت خود برسانم .
« مگاس » پس از شنيدن سخنان خسرو در جواب گفت : « چون تو پادشاهى نيرومندى و كسانى كه مورد عتاب تو واقع مىشوند مردمانى مسكينند ، ناچار همه كس بيچون و چرا گفتههاى ترا تصديق مىكند ، زيرا لازمهء قدرت بىپايان آنست كه شخص در سخن گفتن و دليل آوردن نيز بر ديگران برترى داشته باشد . ليكن اگر اجازت داده شود كه هرگونه ملاحظهاى را كنار بگذاريم و فقط به گفتن حقيقت بپردازيم ، در آنصورت اى پادشاه تو هيچ عذر موجهى نخواهى داشت كه به سبب آن ما را نكوهش كنى ، زيرا من از روزى كه براى رساندن پيام تو به مردم انطاكيه رفتهام تا امروز كه بازگشتهام هفت روز بيشتر طول نكشيده است و تو خود بيگمان تصديق مىكنى كه رفتن و برگشتن از شهر مذكور در كمتر از اين مدت محال است . اينك كه از مأموريت خود بازگشته و به حضور تو آمدهام ، مىبينم كه چه بلاها و مصائبى به سر وطن مألوف من آوردهاى . اما دربارهء مردم شهر ، چون هرچه داشتهاند همه را از دست دادهاند ، امروز فقط يك چيز براى آنان باقى مانده است كه به حكم طبيعت ناگزير به مدافعه از آنند و آن جان ايشان است و اگر نتوانستهاند باقى پول ترا بپردازند براى آن بوده است كه توانائى پرداخت آن را نداشتهاند ، زيرا كسى كه چيزى ندارد به هيچ وسيله نمىتوان او را ناگزير به تسليم آن چيز ساخت . بنابراين اى پادشاه ، اكنون كه دست تقدير جز بدبختى و تلخكامى چيز ديگرى نصيب ما نكرده است ، اجازه فرما لااقل اين يك دلخوشى براى ما باقى بماند كه ما خود را مسئول بدبختىهاى خود ندانيم . اما دربارهء پول نيز آنچه را كه تاكنون گرفتهاى توانائى مردم شهر را بسنج و به همان اندازه اكتفا كن و بيش از اين ما را در فشار مگذار ، مبادا در كارى كه آغاز كردهاى
جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: پروكوپيوس
ص١٤٠