در قلعه نبود و انسان و حيوان همه ناگزير بودند از آن بياشامند ، اين بود كه چشمه به زودى خشكيد و مردم گرفتار بىآبى و تشنگى شدند .
وقتى « مگاس » به انطاكيه رسيد و شرايط پيشنهادى خسرو را به اهالى اعلام داشت هيچكس حاضر به پذيرفتن آن نگرديد ، زيرا در آن موقع « جان » پسر « روفينوس » و « ژوليان » منشى مخصوص امپراطور از طرف ژوستينين به سفارت نزد خسرو آمده در انطاكيه اقامت داشتند و « ژوليان » فرمان مؤكد داده بود كه هيچكس پولى به دشمن ندهد و در صدد خريدارى شهرهائى كه متعلق به امپراطور است نباشد . بعلاوه « افريميوس » « 1 » را نيز نزد « جرمانوس » متهم ساخته بود كه خواسته است شهر را به خسرو تسليم نمايد . بدينجهات « مگاس » بىآنكه نتيجهاى از اقدامات خود بگيرد بازگشت و « افريميوس » اسقف انطاكيه نيز از ترس حملهء ايرانيها به « سيليسيا » رفت و طولى نكشيد كه خود « جرمانوس » هم با گروه كمى به آنشهر آمد و باقى سپاه را در انطاكيه گذاشت .
پس از آن مگاس به شتاب به « بروئى » آمد و چون اوضاع آشفتهء آنجا را ديد سخت آزرده خاطر گرديد و خسرو را نكوهش كرد كه چرا با مردم اينطور به بيرحمى رفتار كرده و در حينيكه او را براى بستن پيمان صلح به انطاكيه فرستاده است ، بر خلاف شرايط عدل و انصاف مردم را بىهيچ گناهى غارت نموده و آنها را در دژ محصور ساخته است و شهر را آتش زده و با خاك يكسان كرده است . خسرو گفت :
« رفيق ، مسئوليت همهء اين وقايع به عهدهء تست ، زيرا از تاريخى كه تعيين كرده بودى بيشتر تأخير كردى و ما را بى جهت در اينجا معطل گذاشتى .
اما دربارهء رفتار مسكنتآميز همشهريهاى تو هيچ حاجت به شرح و بسط كلام نيست ، زيرا پس از آنكه پيمانى با ما بستند و آزادى خود را به پول خريدند ، در انجام تعهد خود سستى كردند و به اطمينان استحكام دژ خويش به ما اعتنائى
هامش
( 1 ) -Ephraemius