ليكن معماران پس از معاينهء نقطهء مذكور هيچيك از اين دو كار را عملى ندانستند ، زيرا مىگفتند براى هر يك از اين كارها مدتى دراز وقت لازم است و چون سپاه دشمن به نزديكى شهر رسيده و هر ساعت بيم حملهء آن مىرود ، پس اقدامات ما هيچ نتيجهء ديگرى نخواهد داشت جز آنكه راه را به دشمن نشان دهيم و او را به صرافت بيندازيم كه از همان نقطه به شهر حمله نمايد . « جرمانوس » با آنكه از انجام اين نقشه نااميد گرديد باز در آغاز كار اندكى اميدوار بود كه لشكرى از « بيزانتيوم » بيايد و او را يارى كند . ليكن چون مدتى گذشت و اثرى از آمدن لشكر رومى ظاهر نگشت ، كمكم بيم و هراس به روى مستولى گرديد كه مبادا خسرو از اقامت برادرزادهء امپراطور در انطاكيه آگاه گردد و تسخير آنجا را بر هر كار ديگر مقدم بدارد و با تمامى قشون خويش بدانجا حمله كند . مردم شهر نيز همين تشويش را داشتند و براى پيدا كردن راه چاره انجمنى ساختند و پس از شور و مشورت بسيار عاقبت چنين مصلحت ديدند كه مبلغى پول به خسرو تقديم نمايند و خويشتن را از اين ورطه برهانند .
بنابراين « مگاس » « 1 » اسقف شهر « بروئى » « 2 » را كه مردى زيرك و كاردان بود و در آنموقع در انطاكيه اقامت داشت به حضور خسرو فرستادند تا نزد وى از مردم شهر شفاعت نمايد و بخشايش آنانرا از او درخواست كند .
« مگاس » چون به اردوى ايران رسيد و به حضور شاهنشاه باريافت ، زانوى ادب بر زمين زد و با فروتنى بسيار از او درخواست كرد كه از سر خون مردم بيگناهى كه نسبت به وى هيچگونه خطائى نكرده و طاقت ايستادگى هم در برابر سپاهان او ندارند درگذرد و ضمنا او را متذكر ساخت كه هلاك ساختن و پايمال كردن مردمى كه در برابر انسان تسليم شده و سپر انداختهاند و اصلا در صدد ستيزه و ايستادگى برنيامدهاند برازندهء شأن پادشاهان نيست . علاوه بر اين به خسرو گفت كه هيچيك از اعمال تو كه اخيرا مرتكب شدهاى برازندهء
هامش
( 1 ) -Megas( 2 ) -Beroea