تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
آنان برنمىآيند ناچار به پادشاه ايران متوسل گرديدند و هيئتى را به رياست « باسس » كه مردى كاردان و امين بود از ميان خود برگزيدند و به حضور شاهنشاه فرستادند . رسولان مزبور چون به خدمت خسرو رسيدند ، رئيس آنها آغاز كلام كرد و چنين گفت : « اى خداوند ، غالب ما از اولاد اشك پادشاه بزرگ و مشهور اشكانى هستيم كه زمانى بر كشور ايران پادشاهى داشت و در زمان خود از هيچ پادشاه ديگرى كمتر نبود ، امروز ما همه بندگانى ذليل و ناتوان شده و از ظلم و ستم روميان به جان آمده‌ايم و چون تو آنها را آزاد گذاشته‌اى كه هر جور و ستمى بخواهند در حق ما روا دارند ، ما هم ناگزير به تو پناه آورده‌ايم و از تو داورى مىخواهيم ، زيرا كسى كه به ديگرى اجازهء ظلم و بيدادگرى مىدهد خود مسئول رفتار ظالمانه و ستمگرىهاى وى مىباشد . اينك اى پادشاه براى آنكه تو از چگونگى احوال ما به خوبى آگاه گردى داستان خود را از اندك زمانى پيش از اين به حضورت عرضه مىداريم : اشك آخرين پادشاه سلسلهء اجداد ما ، به ميل و ارادهء خويش از پادشاهى دست كشيد و تاج و تخت خود را به « تئودوسيوس » امپراطور روم واگذار نمود ، به شرط اينكه بازماندگان و بستگان او و خانواده‌اش هميشه و در همه جا آزاد و بىدردسر زيست نمايند و خصوصا از پرداخت هرگونه باج و خراجى معاف باشند . اين پيمان همچنان از هر دو طرف مراعات مىشد تا شما ايرانيها آن پيمان شوم را كه در حقيقت موجب بدبختى و مايهء تباهى اقوام ديگر است با دولت روم بستيد ، زيرا از آن هنگام به بعد همين كسى كه خود را به ظاهر دوست شما معرفى مىكند و در باطن دشمن خونخوار شما است رشتهء انتظام عالم را بهم زده و هرج‌ومرجى شديد در دنيا فراهم كرده است . به زودى همين كه كار مغرب را بپردازد و طوايف آنجا را به بندگى خويش درآورد ، آنگاه تو خود از چگونگى كار او آگاه خواهى شد و