تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنگهاى ايران و روم ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
شاهى را در دست گرفت . در اين وقت « سيتاس » و « هرموژن » به خاطر شهر « مارتيروپوليس » بسيار نگران بودند و چون از عهدهء ايرانيان در جنگ برنمىآمدند ناگزير رسولى نزد سردار ايشان فرستادند و به وى چنين پيام دادند : « شما خود متوجه نيستيد كه چه مزاحمتى براى شاهنشاه ايران فراهم كرده و چگونه مانع ايجاد صلح ميان ايران و روم شده‌ايد . هم اكنون سفراى امپراطورى در اينجا حاضرند كه مىخواهند نزد پادشاه شما بروند و اختلافات موجود را در آنجا رفع نمايند و پيمان صلحى با او ببندند . پس بهتر است شما هرچه زودتر خاك روم را تخليه كنيد و بگذاريد سفراى ما مأموريت خود را انجام دهند و راهى را كه به سود هر دو طرف مىباشد انتخاب نمايند . ضمنا براى آنكه شما مطمئن شويد كه اين كار به زودى انجام خواهد گرفت ، ما چند تن از سران و بزرگان كشورى خود را به گروگان نزد شما خواهيم گذاشت . » قضا را در همين هنگام پيكى از دربار ايران آمد و خبر آورد كه قباد درگذشت و بجاى وى پسرش خسرو به تخت سلطنت نشست و اكنون اوضاع كشور قرين آرامش نيست . ايرانيان چون اين خبر را شنيدند پيشنهاد متاركهء جنگ را كه از طرف روميها شده بود به خشنودى پذيرفتند ، خاصه كه از حملهء هياطله نيز انديشه داشتند . پس از آن روميان شخصى موسوم به « مارتينوس » « 1 » و يكى از قراولان خاصهء « سيتاس » را به عنوان گروى نزد ايرانيها فرستادند و ايرانيها نيز به زودى دست از محاصرهء شهر كشيدند و به كشور خود رفتند . اندكى پس از اين ، هياطله به خاك روم حمله آوردند ولى چون سپاه ايران را در آنجا نديدند ، چندى به قتل و غارت پرداختند و سپس به سرزمين خويش بازگشتند .
هامش
( 1 ) -Martinus