سرزمين خويش برگردند . بدين ترتيب عهدنامهء موسوم به « صلح جاويدان » ميان دولت ايران و روم برقرار گرديد و در اين وقت شش سال از پادشاهى ژوستينين مىگذشت . پس از آن روميها « فرانگيوم » و « بولوم » و پولى را كه در قرارداد ذكر شده بود به ايرانيها دادند و ايرانيها نيز دژ و استحكامات « لازيكا » را به دولت روم واگذاشتند و ضمنا « داگاريس » را نزد روميها فرستادند و بجاى وى شخص ديگرى را كه همان اندازه اهميت و اعتبار داشت به گروگان گرفتند . « داگاريس » مردى دلير و جنگجو بود و بعدها وقتى هياطله به خاك روم حمله آوردند ، او آنها را شكست داد و متوارى ساخت .
بنابراين عهدنامهء صلح به ترتيبى كه شرح داده شد ميان دو كشور برقرار گرديد .
23 [ دسيسهء درباريان عليه خسرو و انتقام او از جاماسب و پنهان شدن قباد فرزند جاماسب ]
در خلال همين اوقات شاهنشاه ايران مورد سوء قصد اتباع خود واقع گرديد و گروهى بر ضد او توطئه چيدند . تفصيل اين واقعه به قرارى است كه در زير نگاشته مىشود :
خسرو پسر قباد طرز فكرى عجيب داشت و بىانداز مايل به چيزهاى تازه و بدعتهاى نو ظهور بود . به همين جهت هم خود او نسبت به ديگران سوءظن داشت و پيوسته در تشويش و نگرانى بود و هم ديگران به او بدگمان بودند . اين بود كه ايرانيان صاحب نفوذ كه از حكومت او دلگير بودند در صدد برآمدند ديگرى از خاندان قباد را به پادشاهى برگزينند و قضا را همگى شوقى وافر به پادشاهى « جاماسب » داشتند ، منتهى چنان كه سابقا اشاره شد بواسطهء كورى او قانون اجازهء پادشاهى به او نمىداد و از اينرو پس از انديشه و مشورت بسيار تصميم گرفتند پسر كوچك وى قباد را بپادشاهى برگزينند و « جاماسب » را به نيابت او بگمارند و بدين ترتيب او را پادشاه واقعى خود سازند . اشخاص مزبور « جاماسب » را از توطئهء خويش آگاه ساختند و به اصرار او را واداشتند كه نقشهء آنانرا بموقع اجرا بگذارد ، يعنى در موقع مناسبى به همراه آنان بر خسرو بتازد و كار او را بسازد . از قضا قصد ايشان آشكار شد و خسرو از