تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
أَحَدٌ وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ
سؤال كردم . آن حضرت فرمود : مقصود تو هستى . عمر گفت : ساكت شو ! خدا صدايت را كوتاه كند . اى غلام ! اى پسر زن بدكردار . در اين هنگام على عليه السّلام رو به من كرد و گفت : تو را قسم مىدهم كه ساكت باشى . « 1 » ( 1 ) 8 - سليم بن قيس در يك روايت ديگر مىگويد : . . . و كسى جز على و بنى هاشم و ابو ذر و مقداد و سلمان و عده كم ديگرى باقى نماندند . عمر به ابو بكر گفت : مردم همگى با تو بيعت كردند جز اين مرد ( على ) و اهل بيتش و اين عده ، كسى را به سراغ آنان بفرستيم . او هم پسر عموى عمر را كه قنفذ نام داشت ، فرستاد و گفت : نزد على برو و بگو : خليفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را اجابت كن . ( 2 ) قنفذ آمد و خبر را رسانيد . على عليه السّلام فرمود : چه زود به پيامبر دروغ بستيد و از دين برگشتيد . به خدا قسم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جز مرا خليفهء خويش قرار نداده است . اى قنفذ ! تو پيام‌آورى برگرد و بگو : على مىگويد : به خدا قسم پيامبر جز مرا خليفه خويش قرار نداده و تو خوب مىدانى خليفهء پيامبر كيست . قنفذ نزد ابو بكر بازگشت و پيام را رسانيد . ابو بكر گفت : على راست مىگويد پيامبر مرا خليفهء خويش قرار نداده است . عمر غضبناك شد و به سرعت به پا ايستاد . ابو بكر گفت : بنشين . سپس به قنفذ گفت : نزد او برو و بگو : جواب امير المؤمنين ابو بكر را بده . ( 3 ) قنفذ به راه افتاد تا نزد على عليه السّلام رسيد و پيام را رسانيد . على عليه السّلام فرمود : به خدا قسم دروغ مىگويد : نزد او برگرد و بگو : بر خود نامى گذاشته‌اى كه از آن تو نيست . خودت مىدانى كه امير المؤمنين غير توست . قنفذ بازگشت و خبر را به آن دو رسانيد . عمر غضبناك از جا برخاست و گفت : به خدا قسم من كمى عقل و ضعف
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس ، ج 2 ، صص 584 - 594 . ر . ك : الاحتجاج ، ج 1 ، صص 210 - 216 ؛ جلاء العيون ؛ مرآة العقول ، ج 5 ، صص 319 - 320 ؛ بحار الانوار ، ج 28 ، صص 268 - 270 ، 299 ؛ ج 43 ، صص 197 - 200 .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 486 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى