أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ
( پيامبر بر مؤمنين ، از خود آنها بيشتر ولايت دارد و همسرانش مادر مؤمنيناند و نزديكان بعضى بر بعض ديگر در كتاب خدا مقدماند ) پس ( طبق گفته خداوند ) آنكه خدا مقدم كرده مقدم و آنكه خدا مؤخر داشته مؤخر بداريد ، و ولايت و وراثت پيامبر را به كسى كه خداوند قرار داده واگذار كنيد .
( 1 ) عمر از جا بلند شد و در حالى كه ابو بكر روى منبر نشسته بود به وى گفت : چرا روى منبر نشستهاى و اين مرد ( على عليه السّلام ) نشسته و با تو روى مخالفت دارد ، بر نمىخيزد تا با تو بيعت كند ؟ آيا دستور نمىدهى تا گردنش زده شود ؟ ! امام حسن و امام حسين عليهم السّلام هم ايستاده بودند ، با شنيدن اين سخن شروع به گريه كردند . على عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود : گريه نكنيد اين دو ( ابو بكر و عمر ) نمىتوانند پدرتان را بكشند .
( 2 ) ام ايمن پرستار پيامبر پيش آمد و گفت : اى ابو بكر ! چه زود حسد و دورويى خود را ظاهر كرديد ! عمر دستور داد تا او را از مسجد خارج كنند و گفت : ما با زنان كارى نداريم ! بريدهء اسلمى برخاست و گفت : اى عمر ! آيا به برادر پيامبر و پدر فرزندانش حمله مىكنى ، در حالى كه تو همان كسى هستى كه از ميان قريش ، تو را خوب مىشناسيم . آيا شما همان دو نفرى نيستيد كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به شما فرمود : خدمت على برويد و به اميرى او بر مؤمنين سر تسليم فرود آوريد ، شما در جواب گفتيد : آيا دستور خدا و رسول است ؟ آن حضرت هم فرمود : آرى .
پس ابو بكر گفت : اين چنين بود اما رسول خدا بعد از اين سخن فرمود : نبوت و خلافت در اهل بيت من جمع نمىشوند .
( 3 ) بريدهء اسلمى هم گفت : به خدا قسم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين را نفرموده است . به خدا