قسم به آنكه محمّد را به پيامبر گرامى داشت ، اى پسر صهاك ! اگر برنامه پيش نوشتهاى از طرف خدا نبود مىفهميدى كه تو نمىتوانى داخل خانه من شوى ! عمر فرستاد و كمك خواست . مردم هم به راه افتادند تا داخل خانه شدند . خالد بن وليد شمشير را از غلاف كشيد تا فاطمه را بزند . على با شمشير به او حمله كرد . على را قسم دادند تا خوددارى كرد .
( 1 ) در اينجا مقداد سلمان و ابو ذر و عمار و بريدهء اسلمى به يارى على به راه افتادند و داخل خانه شدند و نزديك بود فتنهاى به پا شود . ولى على را خارج كردند و مردم پشت سر او خارج شدند و همچنين سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بريدهء اسلمى در حالى كه مىگفتند : چه زود به پيامبر خيانت كرديد و كينههايى كه در دل داشتيد بيرون آورديد ، و بريدهء اسلمى گفت : اى عمر ! نزد برادر پيامبر و جانشين او و نزد دخترش آمدهاى و او را مىزنى ، تو همان كسى هستى كه قريش تو را خوب مىشناسند . خالد بن وليد شمشير را در حالى كه در غلاف بود بلند كرد تا بر بريده فرود آورد ، ولى عمر شمشير او را گرفت و او را از اين كار بازداشت .
( 2 ) على را در حالى كه گريبانش را گرفته بودند كشانكشان نزد ابو بكر بردند . وقتى ابو بكر چشمش به على افتاد فرياد زد : او را رها كنيد ! على عليه السّلام فرمود : چه زود بر اهل بيت پيامبرتان حمله برديد . اى ابا بكر ، به چه حقى و به چه ميراثى و به چه سابقهاى مردم را به زور به بيعت خود مىخوانى ، آيا تو ديروز به دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با من بيعت نكردى ! عمر گفت : اى على ! اين حرفها را كنار بگذار ، به خدا قسم اگر بيعت نكنى تو را مىكشم . سپس گفت : اى على ! برخيز و بيعت كن . على عليه السّلام فرمود :
اگر بيعت نكنم چه مىشود ؟ عمر گفت : به خدا قسم گردنت را مىزنيم . حضرت فرمود : به خدا قسم ! اى پسر صهاك ! دروغ گفتى ؛ تو قدرت اين كار را ندارى ، تو پستتر و ضعيفتر از آن هستى كه مرا بكشى . خالد بن وليد برجست و شمشير
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 488
مساهمون: السيد جعفر مرتضى العاملي
ص٤٨٨