تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
كشيد و گفت : به خدا قسم ! اگر بيعت نكنى ، تو را مىكشم . على به پا خاست و گريبانش را گرفت و او را به پشت انداخت چنان كه شمشير از دستش بر زمين افتاد . ( 1 ) عمر گفت : اى على بن ابى طالب ! برخيز و بيعت كن . حضرت فرمود : اگر بيعت نكنم چه مىشود ؟ گفت : به خدا قسم ! تو را مىكشيم . على عليه السّلام سه مرتبه اين احتجاج را با آنان كرد . سپس دستش را بدون باز كردن كف دست ، دراز كرد ، ابو بكر هم دستش را به دست او زد و به همين اندازه راضى شد . سپس على به سوى منزلش به راه افتاد و مردم هم در پى او به راه افتادند . « 1 » ( 2 ) 9 - سليم بن قيس در يك متن ديگر : « ابن عباس گفت : مخالفين على توطئه و مذاكره كردند و گفتند : مادامىكه اين مرد ( على ) زنده است هيچ كارى براى ما درست پيش نمىرود . ابو بكر گفت : چه كسى براى كشتن او صلاحيت دارد . عمر گفت : خالد بن وليد . پس به سراغ او فرستادند . . . به او گفتند : اگر دستورى به تو دهيم چه خواهى كرد ؟ خالد گفت : هر چه مىخواهيد دستور دهيد . به خدا قسم اگر دستور كشتن فرزند ابى طالب را بدهيد انجام خواهم داد . گفتند : به خدا قسم ، منظورى جز اين نداشتيم . خالد گفت : به راستى من براى اين كارم . ابو بكر گفت : وقتى به نماز صبح ايستاديم ، تو در حالى كه شمشير همراهت باشد كنار او مىايستى ، وقتى سلام نماز را دادم ، گردن او را مىزنى ! خالد گفت : باشد و با اين پيمان از يكديگر جدا شدند . ولى ابو بكر دربارهء دستورى كه دربارهء كشتن على عليه السّلام داده بود به فكر فرو رفت و فهميد كه اگر چنين كارى را بكند ، جنگ شديد و بلايى طولانى بوجود خواهد آمد . ( 3 ) . . . و از دستورش پشيمان شد و آن شب را به خواب نرفت ، تا به مسجد آمد
هامش
( 1 ) كتاب سليم بن قيس ، ج 2 ، صص 862 - 868 ؛ بحار الانوار ، ج 28 ، صص 297 - 299 ؛ ج 43 ، ص 197 ؛ ر . ك : عوالم العلوم ، ج 11 ، صص 400 - 404 .
مأساة الزهراء ( ع ) ( رنجهاى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 489 | السيد جعفر مرتضى العاملي / محمد سپهرى