2 - خواجه نظام الملك به همهء پرسشهاى تقريرى ملكشاه پاسخ داد . در حالى كه بسيارى از اين پرسشها از اين سؤال بسيار عادى ، خيلى بيشتر وزير را به دشوارى انداخت زيرا برخى از اين پرسشها دقيقا به خليفهء اول و دوم مربوط مىشد .
3 - نظام الملك برگشت و نزد پادشاه به صحت استدلال علوى اقرار كرد . پس چون ملكشاه از علت سكوت وى در ابتداى امر پرسيد ، گفت : « زيرا من نمىپسندم كه به اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله طعن زده شود » . « 1 » در حالى كه او خود به هنگام طعن علوى در ايمان عمر ، پاسخ مثبت داد و عمر نزد وى از طلحه ، و عثمان خيلى بزرگتر است . « 2 »
( 1 )
خلافت يا امامت ؟
ملاحظه مىكنيم كه اين علوى در صحبت خويش از ابو بكر ، عمر ، و عثمان بين دو مفهوم امامت و خلافت خلط كرده و همان گونه كه از امامت صحبت مىكند ، دربارهء خلافت نيز سخن مىگويد : او مىگويد : « همه مسلمانان آنان را به خلافت نپذيرفتند بلكه فقط اهل سنت آنان را به خلافت قبول كردند » . « 3 »
اين عبارت يعنى سخن از امامت است نه خلافت . زيرا خلافت و حكومت آنان يك حادثه تاريخى است كه هيچ كس از شيعه و سنى نمىتواند آن را انكار كند .
ليكن كلام و جدل در اين است كه آيا اين حكومت مشروعيت داشت يا نه ؟
همچنان كه سخن دربارهء امامت على عليه السّلام است كه حكومت يكى از مظاهر آن مىباشد . پس غصب حكومت ، تعدّى به على عليه السّلام در يكى از شئون امامت او است .
هامش
( 1 ) همان ، ص 11 .
( 2 ) همان ، ص 100 .
( 3 ) همان ص 111 .