( 1 )
ترور ملكشاه و وزيرش
در اين كتاب آمده : خواجه نظام الملك به توطئه اهل سنت به قتل رسيد . پس از او ملكشاه را نيز ترور كردند . اما در تاريخ آمده : خواجه به دست غلامى ديلمى از باطنيان كشته شد . ابن اثير داستانى نقل مىكند كه به موجب آن ، شخص ملكشاه براى قتل وزيرش دسيسهچينى كرد اما او ، خود در اثر بيمارى درگذشت . « 1 »
( 2 )
پادشاه جز به وزيرش اعتماد ندارد
به رغم آنكه اجتماع كنندگان ، بزرگان علماى اهل سنت در بغداد بودند ، مىبينيم كه ملكشاه دربارهء همه چيز از وزيرش مىپرسد و نظام الملك نيز عادت كرده كه چنين پاسخ دهد : مفسران ، يا مورخان ، يا راويان اين گونه گفتهاند و مانند اين .
پس چرا ملكشاه به بزرگان علماى اسلام اطمينان نمىكند و آنچه را نقل مىكنند و بينشان متداول است ، از آنان نمىپذيرد ؟
( 3 )
شركت كنندگان چه كسانى بودند ؟
آنچه بر حيرت ما مىافزايد اين است كه مىبينيم به رغم آنكه در آن زمان بغداد از علماى معروف ، خواه از شيعه ، و خواه از اهل سنت ، موج مىزد ؛ ولى اين كتاب از هيچ يك از بيست دانشمند شركتكننده در مناظره كه به گفتهء خود وى بزرگان علماى فريقين در بغداد بودند ، نام نمىبرد .
بلى ، چهار اسم آمده كه مؤلف مدعى است نام عالمان است : حسين بن على ، ملقب به سيد علوى ، احمد عثمان ، سيد جمال الدين ، شيخ حسن قاسمى .
هامش
( 1 ) ر . ك : الكامل فى التاريخ ، ج 1 ، صص 204 - 205 و 210 .