استدلالكننده ، به همهء جهان اسلام مربوط مىشود ) نشانه مىرود .
روايت ديگرى نيز در اين باره هست كه در بخش دوم ، بخش متون و آثار خواهيم آورد . ان شاء اللّه .
( 1 )
6 - نبود دلايل احتجاج
در خصوص سخن برخى كه مىگويند : به چه سبب على عليه السّلام از اين حادثه در احتجاجات خود استفاده نكرد ، در حالى كه حجّتى قوى و مهم عليه آنان بود ، و موجب برانگيختن عواطف و احساسات از همه جهات - به تعبير مستدل - مىشد ؟ ! .
( 2 ) مىگوييم :
1 - اين مسأله بر مردم پوشيده نبود كه على عليه السّلام يادآورى نمايد يا به آنان خبر دهد . ضرورت ندارد كه در احتجاج به مضمون يك قضيه به همه وقايع آن استدلال شود خصوصا اگر واضح و آشكار باشد .
2 - موقعيت زمانى تحريك عواطف را بر نمىتافت بلكه نياز به مدارا ، و تسكين عواطف جوشان مردم داشت تا به سيلى خروشان و خانه برانداز تبديل نشود و در نتيجه ناخواسته با مخالفت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه او را به سكوت فرمان داده بود ، نيفتد . علاوه بر اين رويارويى مسلّحانه با آنان نيز نمىبايست در دستور كار على عليه السّلام قرار گيرد . زيرا موجب تضعيف دين و فراهم كردن مقدّمات براى اقدامات تخريبى مرتدان مىشد . چنان كه على عليه السّلام در نهج البلاغه و جاهاى ديگر بدان تصريح فرموده است .
3 - آورديم كه على عليه السّلام هنگامى از اين وقايع سخن گفت كه مانعى وجود نداشت اما به شيوهء آرام كه خلافت را به اختلاف در يك امر شخصى كه قابل