مقابل او ، عبوس نشان نداد ؟ ! ( 1 ) ج : اگر بپذيريم كه مردم اجازهء چنين كارى را به آنان نمىدادند ، آيا در توان و وسع مردم بود كه با حاكمان جديد كه زندگانى سياسى خود را با عنف و زور آغاز كردند ، و دولتشان را به زور شمشير تشكيل دادند ، مخالفت كنند ؟ ! مگر مردم مغلوب آنان نبودند ؟ !
( 2 )
4 - احتجاج زهرا عليها السّلام
در خصوص احتجاج زهرا عليها السّلام به جناياتى كه در حق او مرتكب شدند ، چند نكته را بيان مىكنيم :
( 3 ) الف : تلازم عدم احتجاج با عدم وقوع حادثه ، درست نيست . زيرا حادثهاى اتّفاق مىافتد امّا علّت يا عللى مانع احتجاج بدان مىشود . به عبارت ديگر ، هنگامى كه اتّفاق رخ مىدهد و مردم شاهد عينى آن هستند و بلكه خودشان عامل وقوع آن بودهاند ، ديگر نه نيازى به بيان آن هست نه فايدهاى دارد . خصوصا براى كسى كه خودش مرتكب اين جنايات شده است مگر اينكه ضرورت ديگرى ايجاب كند مثل اينكه او را ملزم به انجام آن كرده باشند و مانند اين . . .
( 4 ) ب : بيان كرديم كه اگر زهرا عليها السّلام اين قضيه را محور اصلى اعتراضات خويش به غاصبان خلافت مىكرد ، دچار محذور ديگرى مىشد يعنى : تضييع قضيهء محورى بزرگ خلافت زيرا غاصبان خلافت مىتوانستند به راحتى براى مردم تصوير كنند كه نزاع آنان با زهرا عليها السّلام يك نزاع شخصى و در خصوص امور بسيار كوچك است و نه نزاع دربارهء اينكه چه كسى به خلافت سزاوارتر است يا دربارهء مصلحت امّت ؟ ! و آنگاه كه نزاع شخصى شد بر زهرا عليها السّلام فرض است كه وقتى بدكاران به حضورش رسيدند و از او درخواست عفو كردند ، آنان را مورد عفو و رأفت خويش