خودش خسته شد . به كنيزك گفت : من از تو معذرت مىخواهم كه تو را رها نكردم مگر اينكه خسته شدم . « 1 » همو امّ شريك را شكنجه كرد . پس چرا نترسيد كه ارتكاب اين كار باعث ننگ و عار براى او خواهد شد ؟ ! ( 1 ) 6 - كتابهاى تاريخ و حديث مىگويد : هنگامى كه عثمان بن مظعون مرد ، زنان گريه مىكردند . عمر با تازيانه آنان را مىزد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستش را گرفت و فرمود :
آرام باش عمر ، بگذار گريه كنند . . . « 2 »
( 2 ) 7 - عمر ، زنانى را كه در مرگ ابو بكر گريه مىكردند ، زد . ابن ابى الحديد مىگويد : « اولين كسى كه عمر با تازيانهاش او را زد ، ام فروه دختر ابى قحافه بود .
هنگامى كه ابو بكر مرد ، زنان و از جمله خواهرش ام فروه ، در مرگ او نوحهگرى كردند . عمر بارها آنان را از اين كار بازداشت اما آنان نوحهگرى را از سر گرفتند .
پس ام فروه را از ميانشان بيرون آورد و او را با تازيانهاش زد . زنان فرار كردند و پراكنده شدند » . « 3 » ديگران نيز اين قصه را نقل كردهاند . « 4 »
( 3 ) 8 - هنگامى كه خالد بن وليد مرد ، زنانى در خانه ميمونه گرد آمدند و در فراقش گريه مىكردند . عمر آمد . . . او زنان را با تازيانه مىزد . در اين هنگام روبند يكى از زنان افتاد . گفتند : يا امير المؤمنين ! روبندش . گفت : رهايش كنيد كه او را حرمتى نباشد . . . « 5 »
( 4 ) 9 - پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خون هبار بن اسود را به خاطر برخورد وى با زينب ، مباح فرمود . اين مسأله معروف و مشهور است .
هامش
( 1 ) السيرة النبويه ( ابن هشام ) ، ج 1 ، ص 341 ؛ السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 300 .
( 2 ) مسند احمد ، ج 1 ، صص 237 - 335 ؛ مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 190 ؛ ذهبى آن را صحيح خوانده و گفته : سند آن خوب است : تلخيص المستدرك در پاورقى آن .
( 3 ) شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 181 .
( 4 ) الغدير ، ج 6 ، ص 161 ، به نقل از : كنز العمال ، ج 8 ، ص 191 ؛ الاصابه ، ج 3 ، ص 606 .
( 5 ) همان ، از : كنز العمال ، ج 8 ، ص 118 .