مراجعه كنيد . « 1 » وى در ادامه گزارش خود مىنويسد :
ابن عتيك گفت : به او ( ابو رافع ) رسيدم و اينك ديدم كه او در خانهاى تاريك در ميان خانواده خويش است ، ولى نمىدانم كجاست ؟ گفتم : يا ابا رافع ؛ گفت : اين كيست ؟ به سوى آواز شتافتم ( و گيج بودم ) و او را با شمشير زدم ، ولى كارگر نيفتاد و او فرياد كشيد . از خانه بيرون آمدم ، ولى دور نشدم و سپس بر او درآمدم و گفتم : اين آواز براى چيست ؟ گفت :
واى بر مادرت ، مردى در خانه است كه مرا با شمشير بزد . گويد : باز او را زدم و زخمى كردم ، ولى نكشتم . آنگاه سر شمشير بر شكمش گذاشتم و فشار آوردم تا از پشتش بيرون آمد . دانستم كه او را كشتهام .
آغاز به گشودن درها كردم و همى بيرون رفتم تا به پلكان رسيدم و گمان بردم به زمين رسيدهام . شبى مهتابى بود . پاى برداشتم و فرو گذاشتم و به پايين افتادم و پايم شكست . آن را با دستار خود بستم و بر درگاه نشستم و گفتم : به خدا از اينجا نروم تا بدانم كه او را كشتهام يا نه ؟ چون خروس خواند ، گزارشگر مرگ برخاست و آواز داد : گزارش مرگ ابو راضع بازرگان مردم حجاز را به شما مىدهم . به نزد ياران خود آمدم و گفتم :
بگريزيد خدا ابو رافع را كشت . به نزد پيامبر ( ص ) رسيدم و گزارش به او بازگفتم . گفت : پايت را دراز كن . آن را دراز كردم و او دست بر پايم سود و چنان شدم كه گويى هرگز گلهاى از آن نداشتهام . « 2 »
پيش از آن كه اين موضوع را به پايان ببريم ، لازم مىدانيم به چند نكته توجّه دهيم ؛
1 . اسلام و قتل غافلگيرانه
شايد كسانى گمان برند كه قتلهاى منظمى كه از آن ياد شد ، با آنچه در
هامش
( 1 ) . بنگريد : الكامل فى التاريخ ، 2 / 147 - 148 .
( 2 ) بنگريد : همان ، ( ترجمه فارسى ، 3 / 981 - 982 ) ؛ صحيح بخارى ، 3 / 12 ؛ تاريخ يعقوبى ، 2 / 77 ؛ الطبقات الكبرى ، 2 / 91 ؛ مجمع الزوائد ، 6 / 197 - 198 ؛ بحار الانوار ، 20 / 302 - 303 .