گيرد . هدف وى آن بود كه وقتى با ياران خود آمد و اسلحه همراه داشتند ، كعب از آن وحشت نكند . ابن اشرف پيشنهاد را پذيرفت .
ابو نائله به نزد دوستانش بازگشت و همراه آنان با اسلحه به سوى كعب بن اشرف حركت كرد . رسول خدا ( ص ) آنان را تا بقيع غرقد بدرقه نمود و برايشان دعا فرمود . وقتى به دژ كعب رسيدند ، او را صدا زدند . زن كعب كه نو عروس بود ، گفت : صدايى شنيدم كه از آن خون مىچكيد . كعب گفت : او ابو نائله است اگر مىدانست خوابم ، بيدارم نمىكرد . پس به نزد آنان رفت . ابو نائله دست به سر كعب بن اشرف برد و از بوى خوش وى در شگفت شد . وى اين كار را چند بار تكرار كرد تا كعب مطمئن شد . سپس دو طرف سرش را گرفت و گفت : دشمن خدا را بكشيد ؛ همراهانش با شمشيرهاى خود به كعب يورش بردند و او را كشتند . حارث بن اوس بن معاذ در اثر برخورد شمشير يكى از همراهانش زخمى شد . پيامبر ( ص ) آب دهان خود را بر زخم او ماليد .
يهوديان از قتل كعب به وحشت افتادند و احدى از آنان نبود ، مگر بر جان خويش مىترسيد . « 1 » آنان نزد رسول خدا ( ص ) رفتند كه : دوست ما غافلگير كشته شده است . پيامبر ( ص ) به آنان يادآور شد كه كعب او را در اشعارش هجو مىكرد و آزار مىداد . سپس از يهوديان دعوت كرد تا با هم پيمان صلحى بنويسند . راوى گويد : فكر مىكنم اين پيماننامه نزد على ( ع ) بود . « 2 »
كعب بن مالك به همين مناسبت گفت :
فغودر منهم كعب صريعا * فذلت بعد مصرعه النضير « 3 »
و كعب بر دست ايشان به خاك افتاد غافلگير
هامش
( 1 ) . بنگريد : سيره ابن اسحاق ، 317 - 319 ؛ المغازى ، 1 / 188 - 191 ؛ دلائل النبوه ، 3 / 192 - 200 ؛ تاريخ الخميس ، 1 / 413 - 414 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 179 - 180 .
( 2 ) . المصنّف ، 5 / 204 ؛ الطبقات الكبرى ، 2 / 23 ؛ دلائل النبوه ، 3 / 198 ؛ المغازى ، 1 / 192 .
( 3 ) . بنگريد : البداية و النهايه ، 4 / 8 ؛ ديوان كعب بن مالك ، 204 .