يا چهارم « 1 » هجرت ابو رافع بن حقيق يهودى در خيبر كشته شد . او كعب بن اشراف را در دشمنى با رسول خدا ( ص ) و آزار و اذيّت حضرت يارى مىداد .
داستان از اين قرار بود كه وقتى اوس ، كعب بن اشرف را كشتند ؛ خزرجيان با خود گفتند : به خدا سوگند كه نتوانند با اين كار در نزد پيامبر ( ص ) بر ما ببالند . آنان ابن حقيق را براى اين كار انتخاب كردند كه به دشمنى و آزار و اذيّت پيامبر ( ص ) و همكارى با ابن اشرف شهرت داشت .
براى انجام اين مهم از رسول خدا ( ص ) اجازه خواستند . حضرت به آنان اجازه داد . پنج يا هشت نفر به سرپرستى عبد اللّه بن عتيك شبانه به خانه ابو رافع آمدند . درها را به روى اهل خانه بستند . ابو رافع در بالا خانهاى بود .
از او اجازهء ورود خواستند كه براى حاجتى نزد وى آمدهاند . وقتى وارد شدند ، در بالاخانه را بستند . او را در بستر خواب ديدند و بر او تاختند .
زنش فرياد كشيد ، خواستند او را بكشند ، اما به ياد آوردند كه پيامبر ( ص ) از قتل زنان و كودكان نهى فرموده است . پس فقط خود او را كشتند و از خانه بيرون آمدند . چون مطمئن نشده بودند كه مرده است يا نه ؟ يكى از ميان خود فرستادند تا خبر مرگ او را از مردم شنيد . او بازگشت و مرگ ابو رافع را به يارانش گزارش داد . آنان به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند ، امّا در اين كه قاتل ابو رافع كيست ، با هم اختلاف كردند . رسول خدا شمشيرهايشان را گرفت و در آنها نگريست ؛ بر روى شمشير ابن انيس آثار غذا ديد . فرمود :
اين ، ابو رافع او را كشته است . « 2 »
گزارش مفصل اين داستان را ابن اثير در كتاب خود آورده است . به آنجا
هامش
( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، 2 / 148 ؛ تاريخ الامم و الملوك ، 2 / 183 .
( 2 ) . سيره ابن هشام ، 3 / 287 - 288 ؛ الكامل فى التاريخ ، 2 / 146 - 147 .