تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
كه در يارى خدا و رسول بوده ، به عمير بن عدى بنگرد . عمر گفت : به اين كور ؟ او شب را در طاعت خدا و رسول او گذرانده است ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : عمر ، آرام باش ، او بيناست . يا آن چنان كه گفت . « 1 » عمير به نزد قوم خويش آمد و به آنان گفت : اى بنى خطمه ؛ من دختر مروان را كشتم . همه به من يورش بريد و مرا مهلت ندهيد . اين نخستين بار بود كه اسلام در قبيلهء بنى خطمه آشكار مىشد . پيش از اين هر كه از آنان مسلمان مىشد ، اسلام خود را پنهان مىكرد . در آن روز شمارى از مردان قبيله مسلمان شدند . « 2 » شايد آنچه در شواهد النبوه درباره كورى عمير آمده ، از باب مبالغه باشد ، زيرا انجام چنين كارى از يك نفر كور در دل شب ساخته نيست . خصوصا كه عصماء در ميان فرزندانش خوابيده بود .

ج . كعب بن اشرف

واقدى قتل وى را در ربيع الاوّل سال سوم مىداند . خلاصهء ماجرا چنين است كه يهوديان انتظار داشتند كه مشركان ريشه مسلمانان را بكنند ، امّا پيروزى بدر همچون صاعقه‌اى در ميان آنان افتاد و خشمشان را برانگيخت و عقل آنان را برهم زد . به روايت ابن اسحاق ، وقتى كعب بن اشرف از شكست مشركان در بدر آگاه شد ، قتل بزرگان قريش بر او گران آمد و در رسايشان گريست . او پيغمبر ( ص ) و يارانش را در شعر خود هجو كرد و در سروده‌هايش براى
هامش
( 1 ) . همان منابع . ( 2 ) . المغازى ، 1 / 173 - 174 .