تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
فرمان بده . حضرت فرمود : مشركان را به ترس و وحشت اندازيد و پشت سرشان قرار گيريد . . . يعنى فرشتگان هم در دل مشركان ترس انداختند . « 1 »

5 . مأموريت حذيفة بن يمان

پس از آن كه بر حسب روايات ، پيامبر ( ص ) همراه دوازده نفر « 2 » يا سيصد مرد در خندق ماند ، حذيفه از آن شب تار بسيار سرد سخن مىگويد كه رسول خدا ( ص ) بر تلى كه مسجد فتح بر آن واقع است ، ايستاد . « 3 » در آن هنگام كه مسلمانان صف به صف نشسته بودند و احزاب از بالاى سر ، و بنى قريظه از پايين ، اطرافشان را گرفته بودند و مسلمانان از يهوديان بر زنان و فرزندانشان مىترسيدند . حذيفه مىگويد : هرگز شبى تاريك‌تر و طوفانىتر از آن شب بر ما نگذشت ، صداى باد چونان غرّش صاعقه و تاريكى شب آن قدر تيره و تار بود كه هيچ كس انگشتان خود را نمىديد . آن شب منافقان از رسول خدا ( ص ) اجازه مىخواستند و مىگفتند : خانه‌هاى ما بىحفاظ است ، ولى خانه‌هايشان بىحفاظ نبود . هيچ يك از آنان اجازه نمىخواست ، مگر اين كه حضرت به او اجازه مىداد . پس يكى يكى رفتند و ما سيصد نفر يا در همين حدود ، با پيغمبر ( ص ) مانديم . پيامبر ( ص ) سه بار درخواست كرد تا كسى از احزاب برايش خبرى بياورد ، امّا از شدت گرسنگى ، سرما و ترس احدى جواب او را نداد . ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ، حذيفه را بفرست .
هامش
( 1 ) . بنگريد : الخرائج و الجرائح ، 1 / 156 - 157 ؛ بحار الانوار ، 2 / 245 ؛ تفسير قمى ، 2 / 186 ؛ سيره دحلان ، 2 / 10 ؛ سيره حلبى ، 2 / 326 . ( 2 ) . مستدرك حاكم ، 3 / 31 . ( 3 ) . اعلام الورى ، 101 ؛ الكافى ، 8 / 278 ؛ بحار الانوار ، 20 / 268 ؛ تفسير قمى ، 2 / 186 .