تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
در متن ديگرى مىگويد : كعب گفت : حى ، ما براى جنگ بيرون نمىآييم مگر آن كه هفتاد نفر از اصحاب تو را از قبايل مختلف گروگان بگيريم و نزد خود نگه داريم . حى ، اين موضوع را به قريش و غطفان و قيس اطلاع داد و آن‌ها پذيرفتند و ميان خود پيمان‌نامه‌اى در اين مورد نوشتند ، ولى كعب اين پيمان‌نامه را پاره كرد . وقتى كه قريش كسى را براى يارى خواستن پيش او فرستادند ، گفت : گروگان‌ها . قريش اين كار را زشت خواندند و منكر شدند . همين مسأله باعث اختلاف آن‌ها گرديد . « 1 » 6 . در يك متن ديگر كه خلاصه آن به شرح زير است ، مىگويد : بنى قريظه به سراغ ابو سفيان فرستادند كه بياييد . چون ما به زودى از پشت سر سپاه مسلمانان به مدينه شبيخون خواهيم زد . نعيم بن مسعود كه با پيامبر ( ص ) در حال صلح بود ، اين مطلب را شنيد و او هنگامى كه بنى قريظه به دنبال ابو سفيان فرستاده بودند ، پيش عيينه بوده و اين موضوع را فهميده است . نعيم به حضور پيامبر ( ص ) آمد و اين خبر را به حضرت گزارش داد . پيامبر ( ص ) فرمود : شايد خود ما به آن‌ها چنين فرمانى داده باشيم . نعيم با شنيدن سخن رسول خدا ( ص ) برخاست . او مردى بود كه سخن و راز را پوشيده نمىداشت و چون از پيش رسول خدا ( ص ) بيرون رفت ، به سوى غطفانىها به راه افتاد . عمر بن خطّاب گفت : يا رسول اللّه ، اين چه مطلبى بود كه گفتيد ؟ اگر از فرمان‌هاى الهى است كه اجرا كن ، ولى اگر راى خود توست ، شأن بنى قريظه پست‌تر از اين است كه مطلبى بگويى كه آن را دستاويز قرار دهند . پيامبر ( ص ) فرمود : اين رأى و شان و انديشهء خود من است . جنگ ، خدعه و نيرنگ است . سپس پيامبر ( ص ) كسى را به دنبال نعيم بن مسعود فرستاد و او را به نزد خود فرا خواند و فرمود : مطلبى را كه همين الآن از من شنيدى ، درباره‌اش سكوت كن و آن را براى هيچ كس نقل نكن . نعيم از حضور رسول خدا ( ص ) رفت و خود را به عيينة بن حصن و
هامش
( 1 ) . المغازى ، 2 / 486 ؛ بنگريد : دلائل النبوه ( بيهقى ) ، 3 / 301 .