ديگر غطفانىهايى كه با او بودند ، رسانيد و گفت : آيا شنيدهايد كه محمّد حرفى بزند كه حق و درست نباشد ؟ گفتند : نه . گفت : او به من در مورد آنچه بنى قريظه به شما پيام دادهاند ، گفت كه از طرف خود ما بوده است .
سپس مرا از نقل آن نهى كرد . عيينه به راه افتاد و به ملاقات ابو سفيان رفت و خبرى را كه نعيم از قول رسول خدا ( ص ) گفته بود ، برايش نقل كرد و گفت : شما گرفتار مكر و حيله بنى قريظه هستيد . ابو سفيان گفت :
الآن كسى را پيش آنها مىفرستيم و تقاضاى گروگان مىكنيم ، اگر گروگانى به ما بدهند ، دليل آن است كه راست مىگويند و اگر از آن خوددارى كنند ، دليل آن است كه نسبت به ما مكر و حيلهاى دارند .
فرستادهء ابو سفيان شب شنبه پيش بنى قريظه آمد و از آنها گروگان مطالبه كرد . آنها گفتند : امشب شنبه است و ما امشب و فردا هيچ كارى انجام نمىدهيم ، مهلت بده تا شنبه بگذرد . چون فرستادهء ابو سفيان پيش او برگشت ، او و رؤساى احزاب گفتند : اين دليل مكر و خدعهء بنى قريظه است . حركت كنيد كه مدّت اقامت شما طولانى شده است و دستور حركت دادند ، امّا خداوند متعال چنان باد و طوفانى بر آنها چيره كرد كه حتى نمىتوانستند تشخيص دهند كه به كدام طرف بايد بكوچند و پشت كردند و گريختند .
گفته شده است كه حى بن اخطب به ابو سفيان گفته است : من براى تو از بنى قريظه هفتاد گروگان مىگيرم كه در دست تو باشند تا اين كه مجبور شوند همراه تو بيرون آيند و جنگ كنند . چون آنها به طريقه جنگ با محمّد و ياران او آشناترند . به اين جهت بوده كه گفته است : ابو سفيان از آنها گروگان مطالبه كرده است .
واقدى مىگويد : صحيحتر از همهء اين روايات همان گفته نخست نعيم بن مسعود است . « 1 »
لازم مىدانيم در اين باره دو نكته را مورد تأكيد قرار دهيم ؛
هامش
( 1 ) . المغازى ، 2 / 486 - 487 ؛ المصنّف ، 5 / 368 - 369 ؛ كنز العمّال ، 10 / 292 - 293 .