نعيم مرد بسيار نمّام و خبرچينى بود . رسول خدا ( ص ) او را خواست و فرمود : يهوديان به من پيغام فرستادهاند كه اگر از ما راضى مىشوى ، ده مرد از اشراف قريش و غطفان گروگان بگيريم و به تو دهيم تا آنها را بكشى . نعيم از محضر رسول خدا ( ص ) بيرون شد و به نزد قريش و غطفان رفت و آنها را خبر داد وقتى نعيم رفت ، رسول خدا ( ص ) فرمود :
همانا كه جنگ خدعه است . « 1 »
5 . واقدى از ابو كعب قرظى روايت مىكند كه وقتى حى بن اخطب پيش كعب بن اسد آمد و او از پذيرش پيشنهاد وى خوددارى كرد ، به او گفت : تو وارد جنگ نشو تا اين كه هفتاد نفر از قريش و غطفان را پيش خودت گروگان بگيرى . اين خدعه و مكرى بود كه حى انجام داد تا كعب بن اسد را وادار به پيمانشكنى با پيامبر ( ص ) كند و متوجّه بود كه اگر كعب پيمان را بشكند ، كار بالا خواهد گرفت . حى اين مطلب را به قريش نگفته بود كه چنين چيزى به بنى قريظه گفته است . اين بود كه چون عكرمة بن ابى جهل پيش اينان آمد و درخواست كرد تا روز شنبه همراه قريش به جنگ بروند ، گفتند : ما حرمت روز شنبه را نمىشكنيم ، امّا روز يكشنبه خواهيم آمد . وانگهى بيرون نخواهيم شد تا گروگانها را به ما بسپارند . عكرمه پرسيد : كدام گروگان ؟ كعب گفت : همانى كه خودتان براى ما شرط كرديد ! عكرمه گفت : چه كسى چنين شرطى را با شما كرده است ؟ گفتند : حى بن اخطب .
عكرمه اين خبر را به ابو سفيان داد و به حى گفت : اى يهودى ، ما اين حرفها را به تو گفتيم ؟ حى گفت : نه به تورات قسم ، من چنين نگفتم .
ابو سفيان گفت : به هر حال ، اين دليل مكر و حيله حى است ، امّا او به تورات قسم مىخورد كه آن را نگفته است . « 2 »
هامش
( 1 ) . دلائل النبوه ، 3 / 447 ؛ فتح البارى ، 7 / 309 .
( 2 ) . المغازى ، 2 / 485 - 486 ؛ بنگريد : سيره ابن كثير ، 3 / 199 .