و آنان را از كثرت نيروهاى ابو سفيان بيم مىداد ، چنان كه مسلمانان از ترس به وحشت افتادند و احدى آهنگ حركت براى بدر صغرى نداشت . منافقان و يهوديان از اين خبر شادمان شدند و گفتند : محمّد از اين گروه رهايى نمىيابد .
ابو بكر و عمر هم كه اين حرفها را شنيده بودند ، خدمت پيامبر ( ص ) رسيدند و گفتند :
اى رسول خدا ، ترديد نيست كه خداوند دين خود را يارى و رسولش را گرامى مىدارد . ما با قريش وعدهاى كردهايم و دوست نداريم كه خلاف كنيم ، چه در آن صورت تصور خواهند كرد ، ترسيدهايم . پس اى رسول خدا ، به سوى وعدهگاه حركت فرماى كه به خداى سوگند سراپا خير خواهد بود .
پيامبر ( ص ) از اين گفتار خوشحال شد و فرمود :
سوگند به كسى كه جان من در دست اوست ، حتما خواهم رفت ، اگر چه يك نفر نيز همراه من بيرون نيايد .
چون پيامبر ( ص ) چنين فرمود ، خداوند خوفى را كه در دلهاى ايشان بود ، بزدود .
على بن ابى طالب ( ع ) پرچم رسول خدا را به دوش مىكشيد . « 1 »
اين موضع ابو بكر و عمر با ساير مواضع آنان در چنين مناسبتهايى همخوانى ندارد ؛ به طور مثال به موضع آنان در جنگ بدر مراجعه كنيد . آنگاه به مطالعهء آن در جنگهاى احزاب ، خيبر و ديگر معركههاى سخت بپردازيد .
علاوه بر اين در مواضعى از جمله جنگ احد كه در آن وعدهء همين غزوه بدر صغرى گذاشته شد ، از معركهء نبرد گريختند و پيغمبر ( ص ) را با تنى چند از ياران در مقابل دشمن تنها گذاشتند .
ديديم كه مسلمانان خوش نداشتند كه براى جنگ بدر صغرى بيرون روند
هامش
( 1 ) . سيره حلبى ، 2 / 276 ؛ سيره دحلان ، 1 / 265 .