هدف اين گروه تقويت ادّعاى ابو بكر بود كه اهل بيت ( ع ) آن را رد كردند تا به طور ناخودآگاه در اذهان مردم نقش بندد . هدف خليفهء دوم نيز كه گفت :
اموال بنى نضير خالصهء پيامبر ( ص ) بود و آن را وقف مخارج خود كرده بود ؛ اشاره به اين نكته بود كه مىبايست پس از پيغمبر ( ص ) به بيت المال يا خليفه پس از او بازگردد تا او نيز وقف مخارج خويش نمايد .
ما حق داريم كه اين تلاش را نوعى دسيسه و مكر سياسى بدانيم ، امّا اين هم نتوانست ذرّهاى به حال آنان مفيد افتد . جبههء حق نيز ديدگاه خود را به صراحت دربارهء اموال رسول خدا ( ص ) بيان كرد و مكر اينان را باطل ساخت .
بدين ترتيب فريبكاران حقّهباز نتوانستند اين مكر خويش را محقّق سازند .
ب . ارث و تركهء رسول خدا ( ص )
جبههء خلافت و حكومتگران پس از پيغمبر ( ص ) تلاش ديگرى نيز صورت دادند و كوشيدند تا مردم به گونهاى آن را تصديق كنند و بپذيرند كه رسول خدا ( ص ) مخارج ( قوت ) يك سال خاندان خود را از اراضى بنى نضير ، خيبر و اموال مخيريق برمىداشت و مابقى را براى خريد اسب و اسلحه هزينه مىكرد . ديديم كه اين مطلب را بارها عمر تكرار كرد .
ما بعيد نمىدانيم كه هدف آنان القاى اين مطلب در اذهان عموم بود كه رسول خدا ( ص ) خود را مالك اين اموال نمىدانست ، بلكه چنان با اين املاك و اموال برخورد مىكرد كه مىبايست روزى به بيت المال مسلمانان بازگردانده شود . اين تأكيد بر راستگويى حاكمان پس از پيغمبر ( ص ) بود كه ادعا كردند :
پيغمبر ( ص ) ارث نمىگذارد ؛ حتى اگر هم ارث از او بماند ، اين برخورد حضرت دلالت دارد كه مالك چيزى نبوده است . بدين ترتيب ، وعدهء ابو بكر كه گفت : خرج ( قوت ) يك سال خاندان رسول خدا ( ص ) را مىپردازد و مابقى درآمد را صرف خريد اسب و اسلحه مىكند ، نه تنها خروج از روش پيغمبر ( ص ) در اين باره نيست ، بلكه خليفه در اين كار به آن حضرت اقتدا